استان گیلان

تخصــــــــــــصــــــــــی ترین دانشنـــــــــــامه استــــــــــان گـــــــــــــــیلان

اصطلاحات باحال گیلکی از دست ندید + ترجمه
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٧
 

 

ضرب المثل ها و صطلاحات گیلکی + ترجمه (زبان گیلکی)

تا آب روت نیبه کی روشنه نیبه
 تا آب گل آلود نشود که روشن(تمیز و صاف) نمی شود
 اشاره به این که اتفاقی(شاید بد) باید بیفتد تا آینده ای روشن شود. مثلا «تا پریشان نشود کار به سامن نرسد» یا «از پس هر گریه اخر خنده ای است»

------

تا امان عروس بوبوستیم، شبم بزه کوتاه بوبوست
 تا ما عروس شدیم، شب هم کوتاه شد
 اشاره از بخت بد، مانند «اگر لب دریا رویم هم آب دریا خشک می شود»

----

تا تی زهار به من برسه، می زهار به خودا فارسه
 تا دادت به من برسد، داد من به خدا خواهد رسید
 خود من انقدر گرفتارم که دیگر به گرفتاری تو نخواهم رسید

----

تا زای گریه نوکونه، مار شیر نیده
 تا بچه گریه نکند، مادر شیر نمی دهد
 اشاره به این که تا اتفاقی نیفتد، اتفاق اصلی هم نخواهد افتاد، یا اتفاق اصلی در پی رخدادی دیگر است

-------

تاریکیه دینه، چارکیه تاوده
 تاریکی را می بیند، سنگ چارکی را پرتاب می کند
 تیر به تاریکی انداختن، کار بیهوده کردن

------در ادامه مطلب

 دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود ضرب المثل ضرب المثل ضرب المثل اصطلاحات اصطلاحات گیلکی عکس گیلان گیلان گیلان گیلان تصاویر تصاویر تصاویر تصاویر تصاویز  تصاویذر تصاویر تصاویر تحقسق درباره ی گیلان


 
 
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت باد
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٦
 

ای روح دو صد مسیح محتاج دَمَت  / زهرایی و خورشید غبار قدمت

کی گفته که تو حرم نداری بانو؟  / ای وسعت دلهای شکسته ، حَرَمت . . .

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت باد

 


 
 
آشنایی با پل خشتی نیاکو - گیلان
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٥
 
 
پل خشتی نیاکو پس از مرمت
پل خشتی نیاکو قبل از مرمت
تصویری قدیمی از پل خشتی نیاکو
تصویری قدیمی از پل خشتی نیاکو
 
 

این پل که ازجمله آثار به جای مادنده دوره قاجاریه است، 50 متر طول و 80/5 متر عرض دارد. روستای نیاکو دارای پل قدیمی دیگری به نام پل خشتی نیاکو (کوچک پرده) است.

   پل خشتی نیاکو (کوچک پرده)

ارتفاع پل از سطح آب در بلندترین قسمت آن 6 متر است و دارای دو دهانه است. مصالح به کار رفته در پل، آجر و ساروج است. بعضی قدمت این پل را به دوره صفویان نسبت داده‌اند.

پل نیاکو بر سر راه لاهیجان به رشت واقع شده است. جاده‌اى که از لاهیجان به حاجى‌آباد و باز کیا گوراب امتداد مى‌یابد و در روستاى باز کیا گوراب به سه شاخه تقیسیم می‌شود اولى به طرف سیاهکل و دومى به تجن گوکه و کیسم و رشت و سومى به نیاکو و آستانه و لولمان و کوچصفهان و رشت مى‌رود.

این پل در مسیر سوم و نزدیک آبادى نیاکو بنا شده است و از دو چشمه کوچک تشکیل شده است.

این بنا به دلیل ارزش‌هاى تاریخى و معمارى یکى از آثار دیدنى و جالب توجه استان گیلان و شهر زیباى لاهیجان به شمار مى‌آید.

پل خشتی نیاکو در سال 1335 توسط وزارت فرهنگ و هنر با شماره 1443 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید.

منبع":

http://www.hamshahrionline.ir/news-164194.aspx


 
 
سرو 3000 ساله هرزویل منجیل + عکس
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٥
 

پرونده:Sarv-Harzevil-GLB-2012.jpg

سرو هرزویل درختی است بسیار کهن که ناصر خسرو در سفرنامه اش از آن یاد کرده‌است. یکی از آثار طبیعی ملی ایران و تحت حفاظت سازمان محیط زیست است. مساحتی در حدود ۰٫۶۲۵ کیلومتر مربع با حصار از بقیه منطقه جدا شده‌است و درخت سرو هرزویل در آن محدوده قرار دارد.

این درخت سرو تنومند، با عمری بیش از هزار سال را ساکنان هرزویل «نظرکرده» می‌دانند. پس از زمین‌لرزه ۱۳۶۹ دهکده هرزویل به کنار سرو تاریخی نقل مکان کرده که این امر باعث نگرانی شدید گشته، زیرا پساب و آلودگی‌های روزمره شهرک ممکن است ماندگاری درخت کهنسال را به خطر بیاندازند.

در مورد سن این ابردرخت گفته‌ها بسیار است. در برخی منابع صحبت از ۳۰۰۰ و در برخی صحبت از ۱۰۰۰ سال شده ولی متاسفانه هیچ گفته ای پشتوانه علمی ندارد در صورتیکه امروزه تخمین یا تعیین سن یک درخت برای اهل فن کاریست ساده.

---------

اثر طبیعی ملی سرو هرزویل با مساحتی بالغ بر625/0 هکتار در سال 1366طی مصوبه شماره 113 مورخ 20/6/66 شورایعالی محیط زیست به مجموعه مناطق تحت مدیریت سازمان پیوست.

موقعیت جغرافیایی:
این اثر با مختصات 4066947 عرض جغرافیایی و 360720 طول جغرافیایی در استان گیلان واقع گردیده است.

ویژگیهای منطقه:
این اثر کهنسال که نامش در سفرنامه ناصر خسرو هم آمده است دارای قطر یقه و ارتفاعی برابر با 3/4 و 25 متر ودر ارتفاع 600 متری از سطح دریا ودر روستای هرزویل شهرستان رودبار واقع گردیده است.شکوه و عظمت این درخت و باورهای مذهبی جامعه؛زمینه بازدید مردم را از این اثر با ارزش فراهم آورده است.

اثر طبیعی ملی سرو هرزویل در استان گیلان و در محدوده شهر منجیل و در عرض شمالی 50/36 و 10/50 طول شرقی واقع شده است. مساحت آن در حدود 0.625 هکتار می باشد.

در دل روستای هرزویل منجیل، سروی به یادگار مانده که به‌دلیل قامت برافراشته و قدمت طولانی‌اش مورد توجه است.

سرو کهنسال هرزویل که در سال 1362 توسط شورای عالی محیط زیست به‌عنوان یک اثر طبیعی ملی ثبت شده، در نزدیکی منجیل در دامنه‌ی کوه‌های شمالی جاده‌ی رشت - تهران که سرسبز از درختان زیتون و رزبین است، پابر جاست.

سروهرزویل درختى کهنسال با ارتفاع ۳۰متر و قطر تنه چهارمتر، به روایات مختلف از ۱۰۰۰ تا۳۰۰۰سال است که در خاک شهرک تاریخى هرزویل ریشه دوانده است. حتى ناصرخسرو قبادیانى در سفرنامه اش از درخت سرو زیبا و کهنسالى در منطقه هرزویل یاد مى کند


 
 
هرزویل منجیل
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٥
 

هرزویل
هَرزِویل شهرکی است کوچک که در فاصله کمی در شمال منجیل واقع است.
پیشینه
شهرک هرزویل از دو بخش تشکیل شده، یکی روستای تاریخی هرزویل با تاریخی بس طولانی که همچون هرزویل نوبنیاد در دامنه جنوبی کوههای البرز در شمال شهر منجیل، کنار شاهراه هخامنشی ایران به اروپا قرار گرفته. شواهد نشان میدهند که این آبادی در بیش ازدوهزار سال گذشته چندین بار با خاک یکسان و از نو ساخته شده. همینطور که زلزله هولناک خرداد ۶۹ نیز آن منطقه را نابود کرد. آثار «هرزویل‌های قدیم» را در روی تپه‌های اطراف شهرک فعلی میتوان یافت. مردم هرزویل در کنار شاهراه ایران به قفقاز و اروپا پیوسته از طرف حکومت مرکزی مامور و مسئول نظم، ایمنی و کنترل آمد و شد در این مسیر و منطقه بسیار حساس و حیاتی بودند.
مکان هرزویل در کنار تنگه سفید رود(جاییکه امروز سد سفید رود قرار دارد) از دیدگاه راهبردی برای لشکرکشی، حرکت پیاده و سواره نظام، و جهت جلوگیری از حرکت بیگانگان به طرف داخل یا شمال ایران بسیار پر ارزش بود. چه اسکندر چه اعراب و یا چنگیز همه میبایستی از این راه خود را به شمال ایران میرساندند که با مقاومت شدید ایرانیان در این منطقه تلفات بسیاری داده و حرکتشان ماهها یا سالها به عقب افتاده.
منجیل و هرزویل مکمل یکدیگرند و هرزویل میتواند در گذشته، بخاطر موقعیت جغرافیایی و استرانژیکی مناسب خود پناهگاه مردم منجیل و یا کل منطقه بوده باشد. دیگری هرزویل نوبنیاد است که در جنوب غربی هرزویل تاریخی جهت اسکان دادن کارمندان سد سفیدرود در اواخر دهه سی خورشیدی ساخته شده. این بخش هرزویل نیز در زمین‌لرزه رودبار در سال ۱۳۶۹ صدمات بسیار دید و باقیمانده سالم شهرک به دلایل منطقی ایمنی تخریب شد. حال هردو بخش هرزویل کمی پایین تر از جای قبلی شان از نو ساخته شده‌اند.

منبع
در سالهای اخیر محوطه اطراف سرو پوشیده و حصار کشی شده و سعی در حفاظت از این میراث ملی دارند .
به همه توصیه می کنم از این منطقه زیبا دیدن کنند .(این منطقه شامل مناطق ییلافی سرسبز می باشد)

http://www.roodbarnews.samenblog.com/page/Harzavil.php


 
 
میرزا کوچک خان جنگلی
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٥
 

پرونده:میرزاکوچک.jpg

میرزا کوچک جنگلی (۱۲۵۷ - ۱۱ آذر ۱۳۰۰ هجری خورشیدی) مبارز انقلاب مشروطه و سردار جنبش جنگل و از نخستین رهبران جمهوری شوروی سوسیالیستی ایران[۱] (همچنین معروف به: جمهوری سرخ گیلان) بود.

زندگی نامه

یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ در سال ۱۲۵۷ ه. ش. در شهر رشت محله بسیار قدیمی استادسرا در خانواده‌ای متوسط چشم به جهان گشود. پدرومادر وی ازخاندان «رشوندی»های الموت قزوین بودند وی سنین آغاز عمر را در مدرسه حاجی حسن واقع در صالح آباد شهر رشت و مدرسه جامع به آموختن صرف و نحو و تحصیلات دینی گذرانید. پس ازآن به قزوین آمده ودر مدرسهٔ صالحیه دروس حوزوی راادامه داد. چندی هم در مدرسه محمودیهٔ تهران به همین منظور اقامت گزید. پایه آموزش حوزوی، می‌توانست وی را در سلک یک روحانی تربیت کند، امّا حوادث و انقلابات کشور مسیر افکارش را تغییر داد و او را به راهی دیگر کشاند.

میرزا دارای دو خواهر و دو برادر، بنام‌های محمّدعلی ورحیم، بود، که هر دو بعد از میرزا وفات یافته‌اند. بنا به گفته اطرافیان او مردی قوی بنیه، زاغ چشم و دارای سیمایی متبسم بود واز نظر اجتماعی مردی با ادب، فروتن، خوش برخورد، مومن به اصول اخلاقی، آدمی صریح اللهجه و طرفدار عدل و آزادی، حامی مظلومان و اهل عمل بود. همچنین اهل ورزش بود و از مصرف مشروبات الکلی و دخانیات خودداری می‌کرد. میرزا در سنین آخر عمرش همسری برگزید.
نقش وی در انقلاب مشروطه

میرزا در واقعه مشروطیت به انقلابیون پیوست و در فتح قزوین شرکت نمود. او رهبر جنبش جنگل بود و در تاریخ ۱۲۹۳ ه. ش. مبارزه مسلحانه خود بر ضد ارتش خارجی داخل خاک ایران و بریگاد قزاق،(که زیر دست افسران روسی تعلیم و تربیت شده بودند)، را شروع نمود. تعداد زیادی از انقلابیون جنگل هم در درگیریهای مسلحانه با لشکریان انگلیس، روسیه و قوای دولت قاجار کشته شدند.

جنگلی‌ها هدف خود را «اخراج نیروهای بیگانه، رفع بی عدالتی، مبارزه با خودکامگی و استبداد و برقراری دولتی مردمی» اعلام می‌کردند. در همین راستا در روز یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۲۹۹ قوای جنگل با انتشار بیانیه‌ای تشکیل کمیته انقلاب ایران و تأسیس حکومت جمهوری گیلان را اعلام نمود و یکروز بعد کمیته انقلاب هیئت دولت جمهوری را معرفی کرد، که میرزا عنوان رهبر را داشت. امّا هنوز دولت تازه انقلابی سامان نگرفته بود که با حمایت بلشویک‌های روس اغتشاش انقلابیهای سرخ طرفدار شوروی آغاز گردید که نهایتاً جمعه ۱۸ تیر ۱۲۹۹ میرزا به عنوان اعتراض از رشت به صومعه سرا رفته و قبل از حرکت پیغامی توسط نماینده خود برای لنین به مسکو فرستاد که در آن ذکر شده بود: «در موقع، خود به نمایندگان روسیه اظهار کردم که ملّت ایران حاضر نیست برنامه بلشویکها را قبول کند».

در تاریخ شنبه ۹ مرداد ۱۲۹۹ طرفداران شوروی با رهبری و حمایت فرمانده قوای مسلح شوروی و مدیر بخش سیاسی و امنیت نظامی آن در رشت بر ضدّ میرزا کودتا کردند. همه طرفداران میرزا را دستگیر و بازداشت کردند. آنها دولت جدیدی معرفی کردند که احسان الله خان سرکمیسر و کمیسر خارجه و (سید جعفر جوادزاده) سید جعفر پیشه‌وری کمیسر داخله شد. بالا گرفتن اختلافات، و دستگیری‌ها، باعث تضعیف قوای جنگل گردید. بفرمان احمدشاه قاجار قوای دولتی بریگاد قزاق به سرکردگی سردار سپه برای سرکوبی قوای سرخ وارد رشت گردید که چندین برخورد جنگی بین دو قوای بوجود آمد که گاه نیروهای دولتی پیشروی و گاه عقب نشینی می‌کردند. در نهایت با مذاکرات پشت پرده قوای سرخ خاک رشت و بندر انزلی را ترک نمودند. لازم به ذکر است در این جنگ‌ها میرزا با قوای خود در صومعه سرا بود که بی طرف مانده و در فکر تجدید قوا بود.

سعی قزاق‌ها، به فرماندهی سردار سپه برای مذاکره با میرزا و دعوت او به مرکز نتیجه نداده و بنا به دلایل فراوانی مذاکرات به شکست انجامید. یکی از این دلایل این بود که تعدادی از جنگلی‌ها بمانند دکتر حشمت و یارانش قبلاً با سردار سپه توافق کرده بودند که عملا به کشته شدنشان انجامید.

در نهایت قوای قزاق از فرصت استفاده کرده و طی شبیخونهای فراوانی، نیروهای جنگل را وادار به عقب نشینی کردند و بعضی از سران تسلیم یا کشته شدند. میرزا همراه با تنها یار وفادارش، گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، جهت رفتن به نزد عظمت خانم فولادلو، که همیشه از میرزا حمایت می‌کرد، به طرف کوه‌های خلخال حرکت کردند ولی دچار بوران و طوفان گردیده و سرانجام زیر فشار سرما و برف در ۱۱ آذر ۱۳۰۰، هنگامی که میرزا هوشنگ را به کول گرفته بود، از پای در آمدند.

فردی به نام کَرَم که از خلخال عازم گیلان بود آن دو را در میان برفها دیده و شناخت. پس خبر ماجرا را به روستای نزدیک آنجا رساند. اهالی به آنجا شتافتند و تن یخ زده آنها را به روستا آوردند که فایده‌ای نداشت.
 
 مقبره میرزا کوچک جنگلی در رشت

پرونده:Mirzatomb.JPG

خبر درگذشت میرزا، به گوش محمدخان سالارشجاع برادر امیر مقتدر طالش که از بدخواهان میرزا بود، رسید. نامبرده با هماره شماری تفگچی به خانقاه رفت و اهالی را از دفن اجساد منع کرد. سپس دستور داد یکی از طالش‌های همراه وی که رضا اسکستانی بود، سر یخ زده میرزا را از بدنش جدا کند. محمدخان سپس سر را نزد برادرش امیر مقتدر در ماسال برده و آنگاه به رشت برده و تسلیم فرماندهان نظامی کرد.
 
 سر میرزا کوچک جنگلی

پرونده:Mirzasar.jpg

سر میرزا کوچک خان را در مجاورت سربازخانه رشت، درجایی که معروف به انبار نفت نوبل است، تا مدتها در معرض تماشای مردم قرار داده و سپس خالو قربان که از یاران سابق میرزا و از هواداران سردار سپه بود، سر میرزا را به تهران به نزد سردار سپه فرستاد.

سر میرزا را به دستور سردار سپه در گورستان حسن آباد دفن کردند. بعد یکی از یاران قدیمی میرزا بنام کاس آقا حسام سر میرزا را محرمانه از گورکن تحویل و به رشت برده و در محلّی موسوم به سلیمان داراب بخاک سپرد. در شهریور ۱۳۲۰ و هنگام استعفای رضاشاه آزادیخواهان گیلان قصد داشتند جسد بدون سر میرزا را با تشریفات شایسته از خانقاه طالش به رشت حمل کنند ولی ماموران جلوگیری کردند. در نتیجه به جهت پیشگیری از برخورد جسد میرزا را بطور عادی به رشت حمل و در جوار سر دفن کردند. از آن تاریخ هر سال در روز ۱۱ آذر مراسمی ساده در مزار او در سلیمان داراب رشت برگزار می‌شود.


 
 
دکتر ابراهیم حشمت
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٥
 

پرونده:ابراهیم حشمت.jpg

دکتر ابراهیم حشمت طالقانی ملقب به «حشمت الاطباء» و «سردار حشمت» فرزند عباسقلی و اهل روستای شهراسر طالقان از مشاهیر اطبای گیلان و از سران نهضت جنگل بود که از آغاز تشکیل این نهضت با آن همکاری می‌کرد و چندی از طرف هیأت اتحاد اسلام که شورای رهبری نهضت جنگل محسوب می‌شد، به حکومت لاهیجان منصوب شد.

در لاهیجان

در سال ۱۳۲۸ قمری شاهسون‌ها در اردبیل علیه دولت مشروطه طغیان کردند و ابراهیم که اینک طبیب شده بود، به عنوان پزشک ارتش برای سرکوبی طغیان شاهسون‌ها اولین مأموریت و سفر جنگی خود را آغاز نمود. تجربیاتی که او در این سفر - چه از نظر پزشکی و چه از نظر نظامی - کسب نموده بود، سبب شد در جریان نهضت جنگل «نظام ملی» را در لاهیجان دایر کرد و خود سرپرستی آن را به عهده داشت.

هنگامی که روس‌ها در سال ۱۳۲۹ قمری برابر با ۱۲۸۶ شمسی از طریق آستارا به خاک ایران تجاوز کرده و به شهرهای انزلی و رشت هجوم آوردند، «جمعیت اتحاد اسلام» که دکتر حشمت از اعضای فعال آن بود، به مقابله و مبارزه با روس‌ها پرداخت و گروه‌های مختلفی را به نقاط مختلف گیلإن اعزام داشت. در همین تاریخ میرزا کوچک خان را در منزل مؤید الدیوان - داماد میرزا محمدخان صالحی لاهیجانی ملاقات می کند. در همین جلسه بود که پیشنهاد میرزا کوچک‌ خان درخصوص انتخاب جنگل‌های گیلان برای استقرار مرکز عملیات جنگل‌ها به تصویب رسید و طولی نکشید که با دو تن از دوستان دیگر به نام‌های سیدمحمد خان و شیخ عبدالاسلام [عرب] و میرزا کوچک خان شبانه از لاهیجان به رشت حرکت کردند.

اعضای هسته مرکزی اتحاد اسلام، عبارت بودند از: میرزا کوچک خان، میرزا احمد مدنی، دکتر حشمت، میرزا شفیع رضاسرایی، سید عبدالکریم کاشی، میرزا نحمی اسحق‌زاده و میرزا ابوالقاسم، حاجی احمد کسمائی، محمد علی پیربازاری، حاجی میرزا محمد رضاحکیمی. هدفشان را به این شرح اعلام کردند: اخراج نیروهای بیگانه از کشور، برقراری امنیت و رفع بی‌عدالتی، مبارزه با خودکامگی و استبداد.

ریاست شورای نظامی جنگل در گوراب زرمیخ با میرزا کوچک خان و در لاهیجان با دکتر حشمت بود. نهضت جنگل تنها با قزاقان و ایادی دولتی دست به گریبان نبود، بلکه قوای انگلستان هم در سرکوب جنگلی‌ها نقش مؤثری داشت.

دکتر حشمت همیشه در اندیشه خدمت به مردم منظقه و رشد فرهنگ مردم بود و در تماس با روشنفکران و آزادی‌خواهان رانکوه (لنگرود و رودسر) و همزمان با دایر کردن «نظام ملی» در لاهیجان، از آنان برای گسترش فرهنگ و آبادانی منطقه و نیز ایجاد راه‌های ارتباطی و کمک به تهیدستان و توجه به بهروزی دهقانان یاری می‌طلبید.

حمله قوای دولتی به فرماندهی ایوب خان میرپنج از یک‌سو و حمایت هواپیماهای انگلیسی از آن‌ها و بمباران مواضع جنگل‌ها مجال به جنگلی‌ها نمی‌داد، تا آن‌جا که میرزا کوچک خان ناچار می‌شود به همراه ۹۴۳ نفر از مبارزان جنگل به سوی شرق گیلان و لاهیجان حرکت کند.

وقتی همراهان میرزا به لاهیجان رسیدند، در آن‌جا دکتر حشمت با نفرات خود به آنان پیوست که تعدادشان به ۱۴۳۲ نفر رسید. آنان در روز اول ماه شعبان ۱۳۳۷ قمری به دشت وسیع کجور واقع در ۳۱ کیلومتری جنوب تنکابن می‌رسند.

تسلیم واعدام

در حوالی تنکابن و در طول راه همه‌جا قوای دولتی و مزدوران منطقه در تعقیب‌شان بودند. اوضاع بر آنان چنان سخت می‌شود که ناچاراً دکتر حشمت تصمیم می‌گیرد باتوجه به امان نامه ای که حکومت مرکزی داده است تسلیم قوای دولتی شود، هرچند میرزا کوچک خان با این تصمیم او مخالف بود. وقتی این کار صورت می‌گیرد، دولتی‌ها به بهانه این‌که رئیس کل قزاق دولت ایران (ژنرال استاروسلسکی) در رشت می‌باشد، به آن‌ها گفتند ما باید شما را روانه رشت کنیم تا به شما پروانه آزادی بدهند و به منازل خود بازگردید!

روز ششم ماه شعبان پس از سه روز اقامت در خرم‌آباد تنکابن، تعداد جنگلی‌ها به یکصد و هشتاد نفر رسید که همگی به همراه دکترحشمت و هشت نفر قزاق به رشت حرکت داده شدند.

در نزدیکی «دیوشل» دکتر حشمت را از یارانش جدا کردند و با درشکه به لاهیجان بردند. از این لحظه به بعد دکتر حشمت اطمینان پیدا کرد که دیگر امیدی برای نجات خود نیست و تمام وعده‌ها فریبنده بوده‌است. سرتیپ عبدالجواد قریب (متین الملک) کسی بود که وقتی در دادگاه سیلی محکمی به دکتر حشمت زد که این برخورد ناجوانمردانه خوشایند دیگران نبود. محاکمه دکتر حشمت زود پایان یافت و در ساعت پنج بعد از ظهر همان روز او را با درشکه‌ای به میدان اعدام آوردند. دکتر حشمت از درشکه پیاده شد و متهورانه به پای دار رفت.

بدین ترتیب شادروان دکتر حشمت در روز چهارم اردیبهشت سال ۱۲۹۸ شمسی برابر با یازدهم شعبان ۱۳۳۷ قمری و ماه مه ۱۹۱۹ میلادی جان به جان آفرین تسلیم کرد.


 پیکر پاکش را کاس آقا حسام معروف به خیاط که از آزادیخواهان قدیمی مقیم رشت بود تحویل گرفت و در گورستان محله چله‌خانه به خاک سپرد.

سید اشرف‌الدین حسینی معروف به «نسیم شمال» به مناسبت اعدام دکتر حشمت دو بیت شعر زیر را سرود:رشت شد نامدار ایوالله  شاد شد مالدار ایوالله
دکتر طالقانی اندر رشت  رفت بالای دار ایوالله


شادروان ابراهیم فخرایی که از یاران میرزا و نویسنده کتاب «سردار جنگل» است، در قسمتی از یادداشت‌های خود آورده‌است: درباره مرحوم دکتر حشمت زیاد کار نشده‌است و جامعه آزادیخواه حقش را به نحو احسن ادا نکرده‌است.شنیده‌ام، هر وقت محصول برنج شمال را که از آب حشمت رود مشروب می‌شود برمی‌دارند، قسمتی از آن را به نام خیرات و شادی روح احداث‌کننده حشمت رود برای مستضعفین و بینوایان اختصاص می‌دهند.

شادروان رحیم صفاری به نکته جالبی در مورد دکتر حشمت اشاره می‌کند و می‌نویسد: دکتر حشمت معتقد بود اگر انقلاب همیشه به دنبال شعارهای تند و ویرانگر برود، افتخاری برای خود ذخیره نخواهد کرد. وضع مردم را به بهانه انقلاب بدتر کردن هنر نیست و اگر ما توانستیم وضع مردم را بهتر بکنیم به بشریت خدمت کرده‌ایم.[۱]


 
 
اردشیر محصص
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٥
 

اردشیر محصص (۱۸ شهریور ۱۳۱۷ در رشت - ۱۸ مهر ۱۳۸۷ در نیویورک) طراح، کاریکاتوریست و نقاش ایرانی-آمریکایی .[۱] پدر و مادر او هر دو از متمولین لاهیجان بودند و او نیز بزرگ شدهٔ این شهر است.[۲]

اوایل زندگی

این هنرمند پرآوازه ایرانی ۱۸ شهریور ۱۳۱۷ از مادری شاعر و پدری قاضی در رشت به دنیا آمد. اردشیر ۳ ساله بود که به همراه برادر بزرگ‌ترش به تماشای سریال مشهور «بلای جان نازی‌ها» رفته بود، زمانی که‌از سینما برگشت در منزل از او درباره داستان فیلم سوالاتی کردند و چون او نمی‌توانست ماجرای فیلم را شرح دهد آنچه را دیده بود روی کاغذ طراحی کرد. این اولین طراحی محصص بود و آغاز راهی که بعدها او را به مشهورترین طراحان ایران و جهان مبدل ساخت.[۳]

حسین محجوبی، که خود از نسل نقاشان قدیمی ایران است، در این باره در در گفت‌وگویی با مجله تندیس، به بازگویی بخشی از خاطرات خود با محصص‌ها پرداخت :

«خاندان محصص از خانواده‌های معروف و مرفه لاهیجان بودند و در تجارت برنج و ابریشم شهرت داشتند. گمان می‌کنم در حدود پانزده خانواده بودند که در محله پردسر لاهیجان سکونت داشتند . از میان آنها سه برادر بودند که یکی از آنها پدر اردشیر و ایراندخت بود و دیگری پدر بهمن و یکی دیگر از برادرها پسری داشت که همکلاس من بود و او هم آدم غریبی بود و در جوانی خودکشی کرد. همه محصص‌ها کاراکتر غریبی داشتند.»

سرور مهکامه محصص لاهیجانی، مادر اردشیر بود که دوستی نزدیکی با پروین اعتصامی داشت و خود او نیز از شاعران آن دوران بود. عباسقلی محصص، پدر او نیز از قضات سال‌های ابتدایی سده اخیر شمسی بود که در دوران کودکی اردشیر در اثر عارضه قلبی مُرد. اردشیر از دانشگاه تهران در رشته حقوق فارغ التحصیل شد اما حقوق را رها کرد و به سراغ همان چیزی رفت که از کودکی گریبانش را گرفته بود.[۲] خواهر او، ایراندخت محصص نیز استاد کاریکاتور و نظریه پرداز هنری است.[۴] او پسرعموی بهمن محصص، مجسمه ساز و نقاش است.[۵]
تحصیل و کار

محصص بعد از مرگ پدرش در دوازده سالگی به تهران رفت و در رشته ادبی دیپلم گرفت و در دانشگاه حقوق خواند. علاقه اش به رشته حقوق آنطور که خود گفته به کلاه قضاوتی بر می‌گشت که پدرش بر سر می‌گذاشت و او نیز در کودکی آرزو داشت که از آن استفاده کند. [۶]

به طور هم‌زمان در دو دانشکده حقوق و هنرهای زیبا پذیرفته شد و حقوق را برگزید، بعد از اتمام تحصیلات در رشته حقوق (به سال ۱۳۴۱) در کتابخانه یکی از وزارتخانه‌ها شغلی به دست آورد و مشغول به کار شد و در عرض یکسال تمام کتاب‌های آنجا را خواند و سپس استعفا داد و برای همیشه خود را وقف طراحی کرد.[۷]

محصص مدتی در کتاب جمعه به فعالیت مشغول بود. [۳] زمانی که احمد شاملو سردبیری کتاب هفته را برعهده گرفت، طرح‌های اردشیر را برای چاپ پذیرفت و نامش به عنوان طراحی صاحب سبک ثبت شد. بعد از تعطیلی کتاب هفته، محصص به روزنامه کیهان رفت و مدتی طرحهایش به رغم تلخ بودن مضامین آنها در این روزنامه چاپ می‌شد. [۶] بسیاری از آثار محصص دارای تم سیاسی و اجتماعی است، در همکاری با نشریات تنها با روزنامه کیهان به طور منظم کار کرد و سال‌ها برای صفحه هنر و اندیشه این روزنامه قلم زد.[۸]

طرحهایش بعدها در قالب کتاب منتشر شد و در گالری‌ها به نمایش درآمد. سیروس طاهباز در سال ۱۳۵۰ نخستین مجموعه طرح‌های محصص را با عنوان کاکتوس در دفترهای زمانه چاپ کرد. [۶]

وی کتاب‌های زیادی منتشر کرد که می‌توان به با اردشیر و صورتک‌هایش، اردشیر و هوای توفانی، تشریفات، شناسنامه، لحظه‌ها، وقایع‌اتفاقیه، طرح‌های‌آزاد، کافرنامه، دیباچه و تبریکات اشاره کرد.[۳]

از آثار محصص کتاب‌های «اردشیر محصص، تاریخی کوتاه» و «زندگی در ایران» در ۱۹۹۴ توسط انتشارات میج (MAGE) در آمریکا انتشار یافته‌است. [۶]

محصص به‌آثار استاینبرگ علاقه خاصی داشت و طنز در آثار بوش، بروگل، گویا، دومیه، انسور، پیکاسو، شاگال، یونسکو، بکت و فلینی را می‌ستود. [۳]

وی تعدادی طرح برای روزنامه نیویورک تایمز کشید و هم‌اکنون مجموعه‌ای از ۸۰ تا ۱۰۰ اثر از وی در کتابخانه ملی آمریکا نگهداری می‌شوند.[۹] در سال ۲۰۰۶ میلادی، مجموعه آثار اردشیر محصص در موزه هنرهای مدرن نیویورک به نمایش گذاشته شد.[۳] تا دو سال پیش از درگذشتش ایران خبری از محصص نبود و کسی خبر از او نداشت. همه چیز در خاطرات نسلی خلاصه می‌شد که سی سال پیش را روایت می‌کرد تا آنکه تعدادی از آثار وی برای اولین بار بعد از انقلاب در تهران به نمایش گذاشته شد. بازگشت هنرمند به ایران با طرحهایش، یک بار دیگر فضای هنری کشور را تحت تاثیر قرار داد و خاطرات گذشته زنده شد. آخرین نمایشگاه آثار وی در خرداد ماه سال ۱۳۷۸ در نیویورک به مناسبت بزرگداشت این هنرمند کاریکاتوریست ایرانی از سوی «انجمن آسیا» برپا شد. در این نمایشگاه که به مناسبت یک عمر فعالیت هنری محصص برپا شده بود، خودش به دلیل بیماری حضور نداشت.[۶]

او سال‌های پس از انقلاب را در نیویورک سپری کرد و بر اثر بیماری، فلج شد. محصص تا انتها با وجود بیماری به خلق آثار کاریکاتور و طراحی پرداخت. سرانجام اردشیر محصص در سن هفتاد سالگی در ۱۸ مهر ۱۳۸۷ و در غربت، پس از گذراندن دوران طولانی کسالت، رخ در نقاب خاک کشید.[۳]
محصص و دیگران [ویرایش]

داود شهیدی در مورد تندروی‌های محصص در کارهایش از جواد مجابی نقل قول می‌کند که در مورد محصص می‌گفت: محصص معنی ترس را نمی‌فهمد حتی اگر برایش توضیح داده شود[۱۰].

احمد شاملو در باره هنر محصص می‌نویسد: «اگر قلم عبید چاقوی جراحی است، قلم اردشیر نیز چنین است- برای من این هر دو، ثباتان کاراکترهای جامعه‌اند. نشان دهندگان حماقت‌ها، طمع‌ها، یالانچی پهلوانی‌ها، خودپسندی‌ها... آدم‌های او آدم‌های آشنای جامعه‌اند مائیم و همسایگانمان.» [۶] جواد مجابی، روزنامه نگار و شاعر، اهمیت اردشیر محصص را در حد «بنیان گذار کاریکاتور نوین» در ایران می‌داند. او می‌گوید: «اردشیر نخستین کسی در ایران بود که کاریکاتور نوین ایرانی را که پیش از او سابقه نداشت ودر ارتباط با کاریکاتورهای جهانی پدید آورد. قبل از او، کارهایی انجام می‌شد که بیشتر شبیه آثار کاریکاتوریست‌های ترکیه یا قفقاز بود. اردشیر به کاریکاتور، به معنای امروزی که در ایران رایج است، شکل داد و با سماجت و پشتکار غریبی که داشت و آگاهی فراوان و گسترده‌ای که از هنر جهان داشت، توانست پایه‌های کاریکاتور جدید ایران را بریزد، که از دنیای امروزی ما، خبر می‌داد.»[۱۱]

نیکزاد نجومی، هنرمند طراح و نقاش ایرانی ساکن نیویورک و از معدود نزدیکان محصص، در سال‌های آخر با ارجاع به حرف‌های خود محصص می‌گوید: «برمی گردم به زمانی که اردشیر محصص با اسماعیل خوئی، شاعر، گفت و گویی داشت، در اوایل سال‌های دهه هفتاد میلادی، پنجاه خورشیدی، و در جواب پرسشی که شبیه به این سئوال بود که : محصص با خلق این فضاهای مالیخولیا وار در آثارش می‌خواهد چه بگوید؟ آیا در پی در نشان دادن مدرنیته وارداتی و تضادها و شکاف‌های آن با سنت پا در جای ایران در دهه پنجاه خورشیدی است؟ اردشیر به خوئی می‌گوید: من فقط دوست دارم یک گزارشگر باشم.»

به گفته نیکزار نجومی، به عبارت دیگر ، «اردشیر محصص نگاهی رئالیستی نسبت به جهان داشت که این نگاه واقع بینانه، همانطور که از اول هم گفتید، تضادها را روبروی هم قرار می‌دهد. مسئلهٔ اصلی آثار او هم مبارزه با قدرت است. ولی این بریدن پاها، دست‌ها سر و غیره، مقدار زیادی تحت تأثیر نقاشی‌های قهوه خانه‌است و نقاشی‌های مذهبی.» [۱۱]
ویژگی کاری

طرحهای محصص زوایایی از جامعه را نشان می‌دهد، ورای ظاهر آن با خطوط لرزان، صاف و گاه هندسی.

محصص خود در باره کارهایش می‌گوید:«من آنچه را می‌بینم می‌کشم؛ به نظر من کاریکاتورها اسناد یک عصرند؛ همچنان که مدارک رسمی، اعلامیه‌های دولتی و گزارش‌های پارلمانی نیز چنین هستند.»

شخصیت‌های آثار محصص همه در حال حرکت و تکاپو هستند و خودش گفته‌است: «اغلب کاراکترهای آثار من در حال دویدن هستند؛ من تا چند سال پیش قادر به کشیدن حالت دو و حرکت نبودم و همیشه فکر می‌کردم که اگر این توانایی در من پیدا شود، قادر به هر کاری هستم. این مشکل سرانجام حل شد و حالا فکر می‌کنم این من هستم که دارم به سوی آنچه می‌خواهم، می‌دوم. فکر می‌کنم که ناخودآگاه تمام حرکات و سکنات، لباس و کفش‌های پرسوناژهایم را از روی خودم می‌کشم. چاقی و لاغری این شیطانک‌ها هم کاملا وابستگی به رژیم غذایی ام دارد.» [۶]

آثار او، بیش از آنکه طنز گونه باشند، تلخ گونه هستند. خطوط و طرح‌های او، بیش از هر چیز، نمایانگر تعلیق و موقعیت‌های لرزان و ناپایدار آدم‌ها و جهان پیرامون او است.[۱۱]


 
 
بام سبز لاهیجان (عکس ارسالی توسط آقای عمادالدین قربانی)
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٤
 

 

ارتفاعات بام سبز لاهیجان و مناظر زیبای باغ چای

با تشکر فراوان از آقای عمادالدین قربانی

عکس عکس عکس گیلان عکس لاهیجان عکس گیلان عکس بام سبز لاهیجان دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود آهنگ گیلگی


 
 
دانلود آهنگهای فریدون پوررضا ( آلبوم می گیلان) از دست ندید حتما دانلود کنید
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳
 

دانلود آلبوم می گیلان فریدون پوررضا

DOWNLOAD MUZIK FRIYDOON POORREZA AL

1- NEY LABAK  نی لبک

(چقدر جنگلا خوسی، ملت واسی خستا نبوسی، می جان جانانا

 ترا گوما میرزا کوچیک خانا)

http://s2.picofile.com/file/7362195050/01_NEY_LABAK.mp3.html

2-  KOUTAR KOOH  کوتر کوه

http://s2.picofile.com/file/7362204080/02_KOUTAR_KOOH.mp3.html

3- GOOLE NAZ  گل ناز

http://s1.picofile.com/file/7362210321/03_GOOLE_NAZ.mp3.html

4-AVAZ POSHT KOOHI  آواز پشت کوهی

http://s2.picofile.com/file/7362213652/04_AVAZ_POSHT_KOOHI.mp3.html

5- AVAZ POSHT KOOHI  آواز پشت کوهی

http://s2.picofile.com/file/7362219458/05_AVAZ_POSHT_KOOHI.mp3.html

6- SOBH AYD صبح عید

http://s1.picofile.com/file/7362225692/06_SOOBH_AYD.mp3.html

7- MI GILAN می گیلان

http://s1.picofile.com/file/7362235692/07_MI_GILAN.mp3.html

8- ney labak نی لبک

http://s1.picofile.com/file/7362237418/08_NEY_LABAK.mp3.html

9- RANA رعنا

http://s1.picofile.com/file/7362245264/09_RANA.mp3.html

10- AVAZ AZIZ NEGARI آواز عزیز نگاری

http://s1.picofile.com/file/7362248709/10_AVAZ_AZIZ_NEGARI.mp3.html

11- NAZ BEDASHTE ناز بداشته

http://s2.picofile.com/file/7362252468/11_NAZ_BEDASHTEH.mp3.html

12-TITI KOO TITI تی تی کو تی تی

http://s2.picofile.com/file/7362258060/12_TITI_KOO_TITI.mp3.html

13- MUZIK SHAD GILAKI آهنگ شاد گیلکی

http://s2.picofile.com/file/7362268595/13_MUSIC.mp3.html

دانلود آهنگ های پوررضا
دانلود آهنگ های پوررضا
دانلود آهنگ های فریدون پوررضا
دانلود آهنگ های گیلکی
دانلود آهنگ گیلان
فریدون پوررضا
استاد فریدون پوررضا
دانلود آهنگ رعنا با صدای فریدون پوررضا
دانلود ترانه رعنا
دانلود آهنگ شاد گیلی

  • فریدون پوررضا
  • دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود دانلود  دانلود دانلود دانلود پوررضا پوررضا پور رضا


 
 
مناطق گردشگری گیلان
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳
 

پل خشتی تجن

این  پل بر رودخانه ی حشمت رود در دهکده ی کیسم است و بر سر راه شاهی که از لاهیجان به کیسم می رفته است قرار دارد.

پارک بوجاق

تالاب بوجاق به علت اهمیت زیستگاهی به ویژه برای پرندگان مهاجر آبزی در سال 1354 بخشی از آن به وسعت 500 هکتار به عنوان « لاگون کیاشهر »در فهرست تالاب های کنوانسیون رامسر به ثبت رسید

سفید رود :
رودخانه سفیدرود به عنوان مهمترین عارضه طبیعی جلگه گیلان را به دو بخش غربی و شرقی تقسیم می کند در قدیم به این دو بخش بیه پیش و بیه پس گفته می شد. این رودخانه به طول 650 کیلومتر از سلسله جبال زاگرس سرچشمه می گیرد و پس از عبور از استان های کردستان،‌ آذربایجان و زنجان از دره منجیل و امامزاده هاشم وارد دشت گیلان می شود و در دهستان چهارده به شهرستان آستانه اشرفیه می رسد و پس از عبور از دهستانهای چهارده، کیسم، کورکاء و دهسر در این شهرستان در کیاشهر به دریا می پیوندد

پارک جنگلی کیاشهر :
در جنوب دریای خزر در استان گیلان جایی که رودخانه خروشان سپیدرود در بندر کیاشهر به این دریا می پیوندد جنگلی کوچک اما دیدنی خودنمایی می کند.
   این محدوده جنگلی 18 هکتاری، امروزه در داخل شهر ساحلی بندر کیاشهر به پارک جنگلی تبدیل شده است.
پل خشتی نیاکو
این پل که قدمت آن به قرن هشتم هجری بر می گردد در گذشته بر سر راه رشت به لاهیجان در روستای نیاکو واقع شده بود .
پل خشتی که در اصطلاح محلّی « خشت پل » گفته می شود 50 متر طول و 5 متر و 80 سانتیمتر عرض دارد .


 
 
دریای عسگر آباد
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳
 

عسگر آباد دهکا
در  کیلومتر 5 جاده کیاشهر به چمخاله در دهستان دهکاء منطقه ای زیبا با منظره های دلفریب همسایگی جنگل و دریا خودنمایی می کند.


 
 
آداب و رسوم مردمان استان گیلان
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳
 

 آداب و رسوم مردمان استان گیلان

 

گستردگی رسوم و خصلت های فرهنگی گیلانیان با توجه به تعدد قومی و گوناگونی لهجه ها به حدی است که حتی آشنایی مختصر با آن در این مختصر نمی گنجد. بعضی از آداب و آیین های مردمی گیلان به مرور در همهمه زندگی شهری رو به فراموشی و برخی دیگر کم رنگ شده است. اینک شرح مختصر و موجز برخی از این آداب و رسوم خواهد آمد:

آب بازی ( آب پاشان، آبریزان، تیرماسیزه)

از مراسم متداول گیلان در گذشته، آب بازی بود که امروز کمتر اثری از آن می توان یافت. این جشن در شرق گیلان و غرب مازندران به "تیرماسیزه" به معنی سیزدهم ماه تیر مشهور شده و احتمالاً همان تیرگان است. در فرهنگ ایران پیش از اسلام روز سیزدهم هر ماه تیر نام داشت و روز سیزدهم تیر را جشن می گرفتند. این مراسم به "آبریزان" یا "آب پاشان" نیز معروف بود. جشن آبریزان تا عهد شاه عباس در طبرستان و گیلان برقرار بود و سپس به تدریج از یاد رفت.

کتاب "عالم آرای" عباسی با توجه به این که در تقویم دیلمی سال 360 روز بود و 5 روز آخر به حساب نمی آمد، مراسم آبریزان را با محاسبه ایام "خمسه مسترقه" یعنی همان 5 روز آخر سال و افزودن آن پس از پایان سه ماه بهار، در روز 13 ماه تیر محاسبه می نماید و می افزاید "در میان عجم یعنی ایرانیان، این روز به روز آب پاشان معروف است. در این مراسم بزرگ و کوچک، مذکر و مونث به کنار دریا می رفتند آب بازی می کردند و به طرب و خرمی می پرداختند و به راستی مراسمی تماشایی به وجود می آمد". این رسم در بعضی از نقاط کشور مانند یزد، کرمان و اصفهان نیز معمول بود و در 13 تیرماه هر سال مردان و زنان در حالی که هر یک ظرفی همراه داشتند، به کنار رودخانه می رفتند و به سرو روی یکدیگر آب می پاشیدند.

زکریا قزوینی نویسنده کتاب "عجایب المخلوقات" نیز از جشنی به نام "آب پاشان" یاد کرده و انگیزه آن را به قحطی شدید و توسل فیروز (جد انوشیروان) به خداوند و دعای او برای باریدن باران و رفع قحطی و گرسنگی نسبت داده است. در این باره آمده که مردم در این روز به تبرک باران، از شدت شادی به یکدیگر آب می ریختند و این کار از آن زمان متداول شد.

از مراسم دیگر این روز فال گیری و "لال شوش زنی" است. در این مورد، بزرگ خاندان بر بدن اهل خانه و دام ها و نیز به در و دیوار و همه چیز چوب می زد و خاموشی اهل خانه در برابر ضربات ترکه چوب، به باور آنها باعث برکت و رونق اقتصادی و معیشتی آنان می شد.

آینه تکم

یکی دیگر از مراسم قبل از سال نو، اجرای یک نمایش عروسکی به نام "آینه تکم" است که در نواحی غربی استان گیلان انجام می شد. "تکم چی ها" از آذربایجان به نقاط هشتپر و حتی انزلی و رشت می آمدند و پیام آور رسیدن سال نو و نوروز می شدند.

"تکم" عروسکی به شکل بز بود که به دسته ای متصل می شد و آن را با پارچه ها و منجوق های رنگی و پر می آراستند و با بالا و پایین بردن دسته ای که از میان چوبی سوراخ دار می گذشت، آن را به حرکت و جنبش وا می داشتند. در کنار این نمایش با صدای دو چوب که به هم می خورد و آهنگی شاد را تداعی می کرد، تکم چی ها ترانه هایی خوش آهنگ می خواندند.

بندبازی (لافندبازی)


از نمایش های سنتی گیلان که بیشتر در جشن هایی مثل عروسی، عید نوروز و یا در بازارهای هفتگی اجرا می شد، بندبازی است. در گیلان به آن "لافندبازی" نیز گفته می شود و مانند همان بندبازی در سیرک است. نمایش بر روی طنابی که از روی دو میله فلزی و چوبی محکم و ضربدری شکل گذشته و در دو طرف مهار شده، انجام می شود. اصلی ترین فرد نمایش "پهلوان" نام دارد که بر روی طناب ها با پای برهنه راه می رود و برای تعادل خود چوبی بزرگ به نام لنگر در دست می گیرد. پهلوان با ایستادن داخل تشت و یا قابلمه بر روی طناب راه می رود. گاه با دوچرخه ای که لاستیک آن را برداشته اند فواصل دو تیر را می پیماید. قرار دادن صندلی داخل یک سینی و نشستن روی صندلی و حفظ تعادل در همان حالت، از جمله عملیات دشوار این افراد است. در پایین طناب شخصی که لباس مسخره ای پوشیده و به "یالانچی پهلوان" مشهور است با لودگی و مسخرگی به تقلید از پهلوان می پردازد. نقاره چی و سرناچی نیز با نواختن آهنگ، تماشاگران را در فضای شاد این نمایش سهیم می سازند.

کشتی گیله مردی

این کشتی که امروزه همچنان پای برجاست، یادگار صلابت و دلاوری مردم این خطه است. کشتی "گیله مردی" ریشه در تاریخ دارد. "مقدسی" در قرن چهارم هجری از این کشتی یاد کرده است.

"ظهیرالدین مرعشی" در مورد آن می گوید رسم مردم دیلم است که جوانان روغن بر خود بمالند و پس از استراحت و خوراک کافی و لذیذ از گوشت، روغن، عسل و ... زور آنها زیاد شده و قدرت می یابند که با فرد دیگری کشتی بگیرند.

کشتی گیران گیله مرد مراتب خاصی نظیر تنگوله یا نوچه، پهلوان، سرپهلوان یا میداندار دارند. این کشتی در محوطه ای محصور به نام "سیمبر" یا "سبزه میدان" برگزار می شود. کشتی گیله مردی معمولاً در تابستان و اعیاد و عروسی ها انجام می شود. کشتی گیران که شلوارهایی به نام "لاسپار" به پا دارند با بالاتنه لخت، ابتدا به حضار احترام می گذارند و سپس با حرکات نمایشی قدرت خویش را به رخ حریفان می کشانند. این حرکات نمایشی "فوزوما" یا "فزّومما" خوانده می شود.

پس از رجزخوانی، حریف با کف زدن به او پاسخ می دهد. نبرد ابتدا با حواله کردن مشت ها آغاز می شود. این بخش در موارد بسیار منجر به مجروح شدن و شکستگی استخوان یکی از طرفین می شود. در این کشتی هرگاه دست یکی از طرفین با زمین برخورد کند بازنده محسوب می شود. جایزه این مسابقات به صورت غیر نقدی و شامل پارچه، آینه، پیراهن، گوسفند و گاو و ... است. به این جایزه "برم" می گویند.

ورزا جنگ

از رسوم و نمایش های دیرین گیلان و بعضی از نقاط ایران، جنگ گاوهای نر است. در گیلان به آنها "ورزا" یا "ورزو" گفته می شود. گاوهای جنگی معمولاً توسط ملاکین یا روستاییان مرفه نگهداری می شدند و فقط به درد مبارزه و جفت گیری می خوردند. این گاوها از شاخ های محکم برخوردارند که وسیله دفاع و حمله آنهاست. کوهان پشت ورزاها به آنها صلابتی می بخشد که هنرمندان سفالگر هزاران سال قبل را به الهام و ساخت شمایل سفالی آنان واداشته است. ساخت سفالینه های قرمز رنگ ملهم از این گاوهای نر زورمند از مشخصه های هنر باستانی گیلان است.
قدیمی ترین سندی که به چنین نمایشی در گیلان اشاره دارد فرمانی است نوشته بر روی سنگ مرمر قهوه ای و به خط نستعلیق بر ایوان ورودی مسجد جامع لاهیجان که به دستور "سلطان حسین صفوی" نگاشته شده و طی آن اهالی را از ارتکاب اعمال خلاف بازداشته و امر به تأدیب و تنبیه خلافکاران کرده است.

 این فرمان که تاریخ 1106هـ. ق را دارد مردم را از کبوتر پرانی، گرگ دوانی و نگهداری گاو و قوچ و سایر حیوانات به منظور جنگ با یکدیگر بازداشته و این اعمال را ممنوع شمرده است.

چوگان بازی

این بازی که توسط اسب سواران انجام می شد اولین بار در زمان شاه عباس صفوی به هنگامی که لاهیجان را فتح نمود در گیلان مورد توجه قرار گرفت. پس از فرار "خان احمدحان" آخرین حاکم کیای بیه پیش، ملک موروثی او به دست صفویان افتاد. به دستور شاه عباس باغ بزرگ او را برای ایجاد زمین این بازی خراب کردند و از آن پس این محل به سبزه میدان مشهور شد. پولو(polo) کلمه ای انگلیسی مأخوذ از واژه ای تبسی و به معنی چوگان است.

چاه نخجیر

حکام قدیم گیلان به شکار علاقه فراوان داشتند. در عملیات شکار که "چاه نخجیر" نامیده می شد، ابتدا قسمتی از جنگل به عنوان شکارگاه انتخاب می شد. سپس با در هم پیچیدن شاخه های درختان دو رشته پرچین محکم به مساحت یک یا دو فرسخ درست می کردند. این دو پرچین طوری تهیه می شد که به تدریج بر یک نقطه متمرکز می شدند به گونه ای که در آخرین مرحله به زحمت گذرگاهی برای عبور یک شکار باقی می ماند. این دالان در انتها، به محوطه ای در عرض ده متر با پرچین های محکم و لانه هایی موسوم به چاه، محصور می شد. در روز شکار مردان گیل و دیلم پشت پرچین ها جمع می شدند و عده ای فریاد زنان با ساز و نقاره هیاهوی وحشت انگیزی ایجاد می کردند. این گروه بین دو پرچین پیش می آمدند و به آرامی شکار را به طرف محوطه مورد نظر می راندند. اطراف محوطه و کمی بالاتر، صفه کوچکی ایجاد می شد که در آنجا مردان جای می گرفتند و هنگامی که حیوان به دام می افتاد درهای لانه ها را می بستند.

وقتی که گرازها، گرگ ها، شغال ها و ... در این لانه ها محبوس می شدند، گوزن ها که نمی توانستند از دالان به لانه ها راه یابند با ضربات پیکان و تبر کشته می شدند. والی و بزرگان دولت آنگاه روی صفه آمده و برای گشودن در لانه ها فرمان می دادند، به نحوی که تنها یک گراز می توانست در آن واحد خارج شود. در این موقع مردی جوان برای ورود به محوطه انتخاب می شد و هنگامی که گراز به طرف جوان حمله ور می شد او با یک ضربه گراز را از پای در می آورد.

شاه عباس صفوی پس از تسخیر گیلان چند بار چنین شکارهایی را ترتیب داده بود. در سال 1003هـ.ق عملیات شکاری توسط او با 10هزار مأمور تعقیب شکار انجام شد. در 1023 هـ.ق شاه عباس بار دیگر به گیلان آمد و به فرمان او30 هزار نفر مأمور تعقیب شکار از نواحی بیه پس و بیه پیش گرد آمدند و برای تعقیب شکار به جنگل رانکوه اعزام شدند. در این شکار تعداد بسیار زیادی از حیوانات وحشی کشته شدند. این شکار چنان مقبول طبع شاه افتاد که با وجود مرگ 2700 نفر از ماموران، از پایان دادن شکار امتناع ورزید. پس از سقوط فرمانروایان گیلان و ترک بازدیدهای شاهانه، این گونه کشتارهای وسیع پایان گرفت.

منبع :سازمان میراث فرهنگی استان گیلان