استان گیلان

تخصــــــــــــصــــــــــی ترین دانشنـــــــــــامه استــــــــــان گـــــــــــــــیلان

کوشیار گیلانی
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۸
 

Star کوشیار گیلانی

 

کیا ابوالحسن کوشیار بن لبان باشهری گیلانی ریاضی دان و اخترشناس برجستۀ ایرانی، در نیمۀ دوم قرن چهارم تا اوایل قرن پنجم هجری می زیسته است . از زندگی کوشیار اطلاع چندانی باقی نمانده ولی خوش بختانه بیشتر آثار او حفظ شده است . تولد کوشیار به احتمال زیاد در سال 352 یا 353 هجری قمری و وفات او بین سال های 415 تا 439 هجری قمری بوده است.
به نوشته استاد معین ، واژ ة کوشیار در اصل گوشیار و مرکب از ،« گوش » نام فرشتۀ نگهبان چهارپایان سودمند در آیین زرتشتی و پسوند یار است.
معنی لغوی گوشیار، دادة گوش یا کسی است که ایزد گوش یار ، یار و یاور اوست . در زمان کوشیار هنوز بسیاری از مردم گیلان و طبرستان کیش زرتشتی را نگاه داشته بودند.
پیشوند کیا هم برای او به کار می رفته که در شمال ایران ویژة بزرگان و دانشمندان بوده است.
کوشیار در نوشته های فارسی
نام کوشیار گیلانی در موارد متعددی در متن های ادبی و تاریخی و علمی فارسی دیده می شود .
عروضی سمرقندی در مقال ۀ سوم از چهار مقاله از وی در کنار ابومعشر بلخی و ابوریحان بیرونی نام می برد و می گوید و از شرایط منجم یکی آن است که مجمل الا صول کوشیار یاد دارد
در کتاب ذخیره خوارزمشاهی نوشتۀ سید اسمعیل جرجانی نیز آمده است مردی بودست بشهر گرگان از ولایت گیلان منجم و فاضل او را کیا کوشیار گفتندی، و بروزگار امیر قابوس که شمس المعالی معروف بودست و این کیا کوشیار در خدمت او بودست و بنزدیک او عزیز بوده است.
سعدی در باب چهارم بوستان پند گران بهای خود را از زبان کوشیار چنین بازگو می کند:
یکی در نجوم اندکی دست داشت
ولی از تکبر سری مست داشت
بر کوشیار آمد از راه دور
دلی پر ارادت، سری پر غرور
خردمند ازو دیده بر دوختی
یکی حرف در وی نیاموختی
چو بی بهره عزم سفر کرد باز
بدو گفت دانای گردن فراز
تو خود را گمان برده ای پر خرد
انائی که پر شد دگر چون برد
ز دعوی پری، زان تهی می روی
تهی آی تا پر معانی شوی
ز هستی در آفاق سعدی صفت
تهی گرد و باز آی پر معرفت
در نسخۀ خطی رسالۀ اسطرلاب کوشیار در کتابخانۀ دانشگاه تهران ، پیش از شروع متن رساله ، در صفحه ای این بیت از فلکی شروانی، شاعر فارسی زبان آذربایجان در قرن ششم هجری که از نجوم آگاهی داشت، نقل شده است:
رسد به درگه تو هر زمان گروهی نو
بسان بوعلی و کوشیار و کاراسی
و به دنبال آن آمده است که :" کاراسی نام حکیمی بوده که نزد سلطان محمود افسانه سرائی می نموده"

بر صفحه ای دیگر از همان رساله نیز این بیت از ناصر خسرو نوشته شده است :
قول شرع آموز و باقی رنجه دان قول حکیم
کان خط بومعشر است و آن کتاب کوشیار

بیت زیر از محمد بن بدیع نسوی (قرن هفتم هجری ) نشان می دهد که زیج جامع کوشیار به خاطر دشواری و پیچیدگی مطالب علمی اش معروف بوده است:
چو حل شدست مرا زیج گوشیار سخن
کجا به طیره شوم من ز ریشخند و زنخ

ابوریحان بیرونی که هنگام اقامت در ری با کوشیار ملاقات کرده در تحدید نهایات الاماکن... و مقالید علم الهیئه به مناسبت هایی از کوشیار یاد کرده است . ابوالحسن بیهقی (متوفای 565 هجری قمری ) این سخن حکمت آمیز را از کوشیار نقل کرده است : "هر گاه که دو شخص طالب یک چیز باشند از ایشان بر هر یک عیب آن مطلوب پوشیده باشد، بی شفقتی او بر نفس خود پیش خرد پوشیده نماند."

آثار کوشیار و ترجمه های آن
همۀ آثار باقی مانده از کوشیار به عربی است . از رسالۀ حساب کوشیار با عنوان اصول حساب الهند یا عیون الاصول فی الحساب چهار نسخۀ خطی در استانبول، تهران، بمبئی و قاهره بر جا ما نده است . این کتاب، هم از لحاظ نقش تاریخی که در گسترش حساب هندی داشته و هم به خاطر تأثیرش در پیدایش و تثبیت اصطلاح های ریاضی، در تاریخ ریاضیات اهمیت کم نظیری دارد .در سال 1965 میلادی تصویر نسخۀ استانبول همراه با ترجمه انگلیسی آن منتشر شد . در سال 1967 میلادی ا حمد سلیم سعیدان ویرایشی از متن نسخۀ استانبول را در مجلۀ معهدالمخطوطات با توضیحات مفصل منتشر کرد . آقای ابوالقاسم قربانی در سال 1350 شمسی تصویر نسخۀ دانشگاه تهران را در کتاب ریاضیدانان ایرانی چاپ کرد . علی مظاهری در سال 1975 میلادی ترجمۀ فرانسوی این اثر را در دانشگاه نیس فرانسه به چاپ رساند. در سال 1366 شمسی ترجمۀ فارسی این اثر با نام اصول حساب هندی انتشار یافت. در سال 1990 میلادی، خورشید ف. عبدالله زاده پژوهشگر تاجیک مقیم خجند، ترجمۀ روسی رسالۀ حساب کوشیار را به صورت بخشی از یک کتاب با عنوان کوشیار گیلانی چاپ کرد . ترجمه فارسی این کتاب در سال 1388 شمسی منتشر شده است. کتاب حساب کوشیار در قرن 15 میلادی به دست شالوم بن یوسف عنابی به عبری ترجمه شده که نسخه ای از آن در کتابخانۀ بادلیان آکسفورد موجود است .
رسالۀ احکام نجوم کوشیار با عنوان المدخل فی صناعه احکام النجوم یا مجمل الاصول فی احکام النجوم در نسخه های متعددی بر جای مانده و چند نسخه هم از ترجمۀ فارسی آن موجود است . محمد بن ابی عبدالله سنجر کمالی معروف به سیف منجم در 703 هجری قمری شرحی فارسی بر رسالۀ احکام نجوم کوشیار نوشته است که نسخه های خطی آن در تاشکند و بمبئی موجود است . رسالۀ کوشیار در اواخر قرن 14 میلادی به چینی ترجمه و بعدها در چین و تایوان چاپ شد . در سال 1997 میلادی می چیو یانو، پژوهشگر ژاپنی، ویرایشی از متن عربی المدخل را همراه با ترجمۀ انگلیسی و ترجمۀ چینی آن منتشر کرد .
به همین مناسبت در سال 1386 شمسی عنوان شهروندی افتخاری گیلان از سوی دانشگاه گیلان و شورای اسلامی شهرستان رشت به ایشان اهداء گردید.
از رسالۀ اسطرلاب کوشیار نیز نسخه های متعددی بر جای مانده است. محمد بن قاسم بن محمد بن موسی عبدلی موصلی خلاصۀ گزیده ای از این رساله را فراهم کرده که وجود نسخه ای از آن در کتابخانۀ موزة بغداد گزارش شده است . تارو میمورا د ر ژاپن ویرایشی از متن عربی رسالۀ اسطرلاب کوشیار را زیر نظر می چیو یانو فراهم کرده است . ترجمۀ فارسی کهنی از رسالۀ اسطرلاب کوشیار را نیز محمد باقری در سال 1382 شمسی منتشر کرده است.
کوشیار در آغاز باب اول رسالۀ احکام نجوم خود می گوید که دو زیج به نام های زیج جامع و زیج بالغ تألیف کرده است . از زیح بالغ تنها باب کوتاهی در دو صفحه در مجموعۀ مؤسسۀ خاور شناسی کاما در بمبئی به جا مانده است.
زیج جامع ، مهمترین اثر کوشیار در اوایل قر ن پنجم هجری در گرگان قدیم (نزدیک گنبد کاووس کنونی) تألیف شده است . الگوهای نجومی و روش های محاسباتی کوشیار در این زیج اساسا بطلمیوسی است. زیج جامع دارای چهار مقاله است : 1)ابواب، 2) جدول ها 3) هیئت، 4) برهان . مقالۀ اول در بار ة روش های محاسبات نجومی است . مقالۀ دوم شامل 55 جدول در مورد محاسبات تقویم، جدول های کمیت های نجومی مربوط به محاسبۀ مواضع خورشید و ماه و سیارات، جدول مختصات جغرافیایی شهرها و جدول مختصات سماوی ستارگان است . مقالۀ سوم شامل 32 باب در بارة موضوع های گوناگون علم هیئت مانند اقلیم ها، اندازة زمین، طالع ها، ساعت های مستوی و زمانی، فلک های جرم های آسمانی، حرکت های رجوعی، اندازه و فاصلۀ جرم های آسمانی، اهلۀ قمر و گرفت های ماه و خورشید است. ویرایشی از باب پایانی این مقاله با عنوان « الابعاد والاجرام »در سال 1948 میلادی در هند چاپ شد و ترجمۀ فارسی آن هم در مجموعۀ مقالات و سخنران ی های هزارة کوشیار گیلا نی که در سال 1367 شمسی در دانشگاه گیلان برگزار گردید، درج شده است. مقالۀ چهارم شامل اثبات درستی روشهای محاسباتی عرضه شده در مقاله اول است.
نسخه های متعدد زیج جامع کوشیار در استانبول، لیدن، اسکندریه ، قاهره، برلین و مسکو موجود است. حدود 70 سال پس از تألیف زیج جامع ، محمد بن عمر بن ابی طالب منجم تبریزی، مقالۀ اول زیج جامع را به فارسی ترجمه کرد که نسخی خطی یکتای آن در لیدن (هلند) نگهداری می شود.
ابوالحسن علی بن احمد نسوی که به گفتۀ بیهقی شاگرد کوشیار بوده در حدود 438 هجری قمری شرحی عربی بر مقالۀ اول زیج جامع نوشته است با عنوان اللامع فی امثله الزیج الجامع که نسخه ای از آن در نیویورک موجود است . ادوارد استوارت کندی چکیده ای از محتوای زیج جامع را در کتاب پژوهشی در زیج های دورة اسلامی آورده است . ج. ل. برگرن مطالب کوشیار در بارة مثلثات کروی را که در فصل سوم از مقالۀ چهارم زیج جامع آمده، به انگلیسی ترجمه و بررسی کرده است. متن عربی مقاله های اول و چهارم زیج جامع همراه با ترجمه انگلیسی آنها در سال 1388 شمسی در فرانکفورت (آلمان ) منتشر شده است.

منابع:
- مقدمه کتاب اصول حساب هندی (کوشیار گیلانی )، ترجمه محمد باقری، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران
.1366
مقاله،« مبحث تقویم در زیج جامع کوشیار گیلانی » -. محمد باقری، مجلۀ تاریخ علم، شماره ششم، 1387

 
 
استاد ابراهیم پورداوود
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۸
 

استاد ابراهیم پورداوود

ایران‌شناس معاصر، نخستین مترجم فارسی اوستا و استاد فرهنگ ایران باستان و زبان اوستایی در دانشگاه تهران




ابراهیم پورداوود پسر حاجی داوود در سپیده‌دم روز ۱۵ اسفند ۱۲۶۴ خورشیدی(برابر با ۲۸ جمادی‌الاولی ۱۳۰۳ قمری و ۶ مارس۱۸۸۶ میلادی) در محله سبزه‌میدان رشت چشم به جهان گشود. پدرش از زمینداران و بازرگانان بنام رشت بود. پنج یا شش ساله بود که وی را برای آموزش به مکتب میرزامحمدعلی نامی سپردند. او به گفته خویش در اینجا اندکی خواندن و نوشتن آموخت. از کودکی به گفته خود بسیار ناآرام بود و طبعی سرکش داشت و خودش نیز براین باور بود. از کودکی به سراییدن مرثیه‌هایی از برای آل عبا می‌پرداخت و پدرش نیز به او می‌بالید. پس از چندی به مدرسه حاجی حسن در مسجد صالح‌آباد رفت و نزد سیدعبدالرحیم خلخالی رئیس آن مدرسه صرف و نحو آموخت ولی به گفته خودش هیچ از آنجا نیاموخت! در همان روزگاران شروع به سرودن شعر کرد و دوستانش بدو تخلص «لسان» دادند. او که مانند بسیاری دیگر از ایرانیان زیر تأثیر مذهب به آموزش پرداخته بود در آغاز متوجه بیگانگی صرف و نحو عربی با زبان فارسی شد و این اختلاف‌ها برای ذهن پژوهنده‌اش جالب آمد.

او در بیست سالگی در ۲۳ صفر۱۳۲۳ با برادرش سلیمان داوودزاده به تهران رفت و طب قدیم را نزد میرزامحمدحسین خان سلطان‌الفلسفه آموخت. در همین زمان بود که به جنبش مشروطه پیوست. چندی پس از آن در مدرسه الیانس زبان فرانسوی را آموخت. سه سال پس از آن در ذی‌القعده۱۳۲۶-چند روز پیش از مرگ مظفرالدین شاه قاجار برای ادامه تحصیل از راه قم و کرمانشاه به بغداد رفت، در این سفر بود که برای نخستین بار بازمانده‌های تمدن کهن ایرانی را در بیستون و طاق بستان و قصر شیرین و طاق کسری را دید و این سازه‌ها در پدید آمدن اندیشه میهنگرایانه او نقش بسیاری داشت. پس از آن از راه حلب به بیروت رفت. در بیروت در مدرسه لائیک زبان و ادبیات فرانسه را فراگرفت و در همانجا نام پورداوود را بر خود نهاد(برادرانش نامهای داوودزاده و داوودی را برگزیدند)

به مدت دو سال در آنجا به تحصیل ادبیات فرانسه پرداخت. در شهریور ۱۲۸۹ خورشیدی به فرانسه رفت و در دانشگاه پاریس به تحصیل حقوق مشغول شد. در ۱۲۹۴ خورشیدی فرانسه را ترک کرده و به آلمان رفت و حقوق را ادامه داد. اما معشوق پورداود «عظمت ایران دیرین» بود. «بارى در آلمان ماندنى شدم. زبان آن دیار را آموختم و باز چند سالى در دانشکده برلین حقوق خواندم. اما نمى دانستم که این تحصیل به چه کارم خواهد آمد. در دل حس مى کردم که عشق و علاقه ام تحصیلى است که به ایران باستان مربوط باشد. به یاد دارم روزى در دبیرستان بیروت، استاد فرانسه ما موضوعى از براى امتحان به ما داد. من به جاى آنکه آن موضوع را بنویسم، چیزى نوشتم راجع به ایران باستان و به همین ملاحظه که از موضوع خارج شده بودم، نمره بدى گرفتم. بنابراین صلاح در این بود که دست از حقوق بکشم، چنانکه دستم از طب قدیم کوتاه شد. همانطور هم شد. روزى که دیدم به چند زبان اروپایى آشنا هستم و به کتبى که درباره ایران باستان نوشته شده دسترسى دارم و مى توانم از استادان بزرگ خاورشناس بهره ور شوم، بساط حقوق را برچیده منحصراً ایران را موضوع تحصیل و مطالعه خود قرار دادم. این زمینه بسیار پهناور که از هزار سال پیش از مسیح تا هفت سده پس از میلاد امتداد دارد، کافى است که کسى را در مدت شصت و هفتاد سال به کار و کوشش وادارد.» (آناهیتا ص ۲۲) دانشمند پارسى، بهرام گور انکساریا، درباره تحصیلات پورداود در رشته ایران باستان، در مقدمه یشت ها مى نویسد: «به آلمان براى مطالعات خاورشناسى شتافت و سال ها از محضر استادان بزرگ، ادبیات مقدس و معارف زرتشتى را در آلمان و فرانسه بیاموخت و بدان درجه شایستگى رسید که توانست ترجمه اى از سرودهاى پیامبران ایران که به زبان کهن اوستایى تقریر شده، به زبان نوین ایرانى (پارسى) به جهان ارزانى دارد.» در شهریور ۱۲۹۹خورشیدی در آلمان ازدواج کرد و در تیر ماه ۱۳۰۱ خورشیدی یگانه فرزندش «پوراندخت» متولد شد. اقامت در آلمان باعث آشنایى او با سید حسن تقى زاده گردید. تقى زاده در آن زمان رهبرى گروه ملیون ایران، جنبش ایرانیان علیه استبداد قاجار و استقرار مشروطه و مبارزه با نفوذ دولت هاى استعمار گر در ایران را وجه همت خود کرده بود، با تاسیس و راه اندازى مجله «کاوه» دانشجویان ایرانى در اروپا را به دور خودش جمع کرد که پورداود از اعضاى فعال آن به شمار مى رفت. یکى از خاورشناسان مشهور آلمانى ژوزف مارکوارت بود که پورداود از طریق گروه ملیون ایران با وى آشنا گردید. او نویسنده کتاب هاى سرود هاى زرتشت (گاتها)، ترجمه بندهش، ایرانشهر و بسیارى دیگر از کتب ایران شناسى بود. پورداود علاقه زیادى به مارکوارت داشت و در نوشته هاى خود همواره ضمن ستایش او از وى به نیکى یاد کرده است.پورداود در تحقیقات علمى خود روش دانشمندان آلمانى را به کار مى بست.مخصوصاً از حیث نشان دادن مراجع متعدد و حاشیه هاى زیاد، کاملاً تحت تاثیر آنان بود. در فارسى نویسى میانه رو بود. اگر چه از استعمال لغات عربى دورى مى جست و مى کوشید کمتر در نوشته اش بیاید، از لغت سازى هم پرهیز داشت.
در میدان سیاست
ابراهیم پورداود در جوانى شور سیاسى داشت و اشعار ملى و وطنى مى سرود… او پس از اینکه از بیروت براى ادامه تحصیل به پاریس آمد، فعالیت سیاسى دامنه دارى را آغاز کرد و با مجامع ایرانیان و محافل سیاسى فرانسویان براى بیان اوضاع تاریک وطن اقدامات مختلفى را پیش گرفت. روزنامه «ایرانشهر» که به مدیریت او در پاریس نشر شد( آوریل ۱۹۱۴ م. تا ژوئن ۱۹۱۴ میلادی) یکى از آن کار هاست.(نگاه نو، شماره ۳۶) پورداود با شور خدمت به میهن به بغداد آمد و روزنامه «رستخیز» را منتشر ساخت. این روزنامه را به طور مستقل به عنوان صاحب امتیاز و سردبیر با نام مستعار « گل» نخست در بغداد، سپس در کرمانشاه و دیگر بار در بغداد انتشار داد (۸ اوت ۱۹۱۵ م. تا مارس ۱۹۱۶ میلادی) بر روى هم در ۲۵ شماره منتشر گردید. در سرمقاله نخستین شماره این روزنامه مى نویسد: « روزنامه رستخیز که در این روزگاران جنگ از پرده سر به در کرده مى خواهد ایرانیان را از این روز رستخیز آگاه ساخته، مانند نفخه صور آنان را به سوى قیامت عظما ى رزم بخواند، با زبانى ساده همه ایرانیان را از فرصت این روز هاى تاریخى یادآور است، بدون تمایل به فرقه اى مخصوص عموم طبقات را از خرد و بزرگ، از توانگر و بینوا به سوى اتحاد و اتفاق مى خواند. برخیزید! برخیزید! بشتابید! تا خانه خود را از دشمن نپرداخته اید، از پاى ننشینید.»عثمانى ها نشر روزنامه را ممنوع ساختند. پورداود از راه بالکان به برلین رفت و ناگزیر تا پایان جنگ در آنجا ماند و به پژوهش و بررسى کتاب هاى مربوط به ایران پرداخت.شکست انقلاب مشروطیت و متعاقب آن فروپاشى ارزش هاى مبتنى بر تفکرات مبارزه جویانه و آزادیبخش و نیز آغاز و تثبیت حاکمیت سیاه خفقان و سکوت از یک سو و امیال و احساسات پرشور و عمیق نسبت به ایران و جست وجوى تاریخى - فرهنگى عظمت و سربلندى و شکوه تمدن ایرانى از سوى دیگر از جمله شرایط روانى و جامعه شناسى بغرنجى است که امثال پورداود زاییده و پرورش یافته دامن آنند.
پژوهش در زمینه ایران باستان
پورداود در سال ۱۳۰۳ خورشیدی با همسر و یگانه فرزندش «پوراندخت» به قصد دیدار دوباره از شهر خود، از راه مسکو و باکو وارد بندر انزلى شد و سپس در تهران به مطالعه و بررسى هایش ادامه داد. این زمان است که شهرت جهانى او در اوستا شناسى بیش از پیش مى شود، براى ادامه مطالعات و یادگیرى و تکمیل معلومات زبان اوستایى و پهلوى قصد سفر به هندوستان مى کند. در مهر ماه ۱۳۰۴ خورشیدی با همسر و دخترش، از طرف بندر بصره وارد هندوستان شد و در مدت دو سال و نیمى که در آنجا ماند (نوامبر ۱۹۲۵ تا مه ۱۹۲۸م.) به انتشار بخشى از ادبیات مزدیسنا و گزارش اوستا پرداخت. این گزارش که نخستین ترجمه اوستا به فارسى است، ارزنده ترین گزارشى است که تاکنون به زبان فارسى امروز براى ادبیات مزدیسنا نگارش یافته است.پورداود در هنگام اقامت در هند، از سوى پارسیان هند براى دیدن مراسم ویژه زرتشتیان «یزشن» دعوت شد. دیدن این مراسم براى غیرزرتشتى ها به کلى ممنوع بود و تنها چهار تن از پژوهشگران غیرزرتشتى تا آن زمان موفق به دیدار این مراسم شده بودند: «هوگ»، خاورشناس آلمانى، بانو« متانت » خاورشناس فرانسوى، «جیکسن» خاورشناس آمریکایى و بالاخره استاد پورداود که در هند به ایراد چند سخنرانى پیرامون اوستا و ایران باستان پرداخت. متن سخنرانى هاى استاد در کتابى به نام «خرمشاه» چاپ و منتشر شده است.در خرداد ۱۳۰۷ خورشیدی بار دیگر به اروپا بازگشت و در آلمان درباره اوستا و تمدن ایران باستان به پژوهش هایش ادامه داد و کار تفسیر جلد دوم «یشت ها» و «خرده اوستا» و نخستین جلد «یسنا» را به انجام رسانید.مراسم ویژه زرتشتیان «یزشن» دعوت شد. دیدن این مراسم براى غیرزرتشتى ها به کلى ممنوع بود و تنها چهار تن از پژوهشگران غیرزرتشتى تا آن زمان موفق به دیدار این مراسم شده بودند: «هوگ»، خاورشناس آلمانى، بانو« متانت » خاورشناس فرانسوى، «جیکسن» خاورشناس آمریکایى و بالاخره استاد پورداود که در هند به ایراد چند سخنرانى پیرامون اوستا و ایران باستان پرداخت. متن سخنرانى هاى استاد در کتابى به نام «خرمشاه» چاپ و منتشر شده است.در خرداد ۱۳۰۷ خورشیدی بار دیگر به اروپا بازگشت و در آلمان درباره اوستا و تمدن ایران باستان به پژوهش هایش ادامه داد و کار تفسیر جلد دوم «یشت ها» و «خرده اوستا» و نخستین جلد «یسنا» را به انجام رسانید.
استادى دانشگاه
در ۱۳۱۱ خورشیدی رابیند رانات تاگور شاعر و فیلسوف هندى همراه دینشاه ایرانى بنا به دعوت دولت ایران به تهران آمدند و از دولت خواستار استادى براى تدریس فرهنگ ایران باستان در دانشگاهی که تاگور خود بنیانگذار آن بود و امروز از دانشگاه هاى دولتى هند است، شدند. از سوى دولت ایران پورداود به این منظور انتخاب و راهى هندوستان شد. از آذر ۱۳۱۱ خورشیدی تا اسفند ۱۳۱۲ خورشیدی در دانشگاه «ویسو بهارتى» به تدریس فرهنگ و تمدن ایران باستان پرداخت. و به دستیارى «ضیا ءالدین» از استادان آنجا، صد بند از اشعار تاگور را از زبان بنگالى به فارسى برگرداند. در همین مدت در کنگره شرقى هند شرکت جست و عضو گروه «اوستا» (به ریاست دانشمند پارسى تاراپوروالا) بود. ریاست شعبه «پارسى - عربى» را نیز بر عهده داشت و خطابه اى به عنوان «مراجعاتى چند در خصوص آئین بودا در ادبیات و تاریخ ایران» به زبان انگلیسى ایراد کرد.در فروردین ۱۳۱۳ خورشیدی از بمبئى به آلمان بازگشت و در آنجا در کار ترجمه و گزارش اوستا بود که دولت ایران طبق یک برنامه اقتصادى از فرستادن ارز به خارج جلوگیرى کرد. به ناچار پس از سال هاى دراز، از اروپا رخت بربسته، در ۲۱ بهمن ۱۳۱۶ خ، به سفر هاى اروپایى اش پایان داده و در تهران سکنى گزید.

در ۶ اردیبهشت ۱۳۱۸ خورشیدی پس از بازگشت به تهران به استادى دانشگاه تهران رسید و به تدریس زبان ها و فرهنگ ایران باستان پرداخت. صدیق، رئیس دانشکده براى معرفى اش همراه او به کلاس آمد. در کلاس بیش از حد معمول جمعیت بود. بهار و دکتر شفق، و یکى دو تن استادان دیگر نیز براى شنیدن گفتار او حضور یافته بود. با آغاز کار او، دفتر تازه اى در برنامه دانشگاه گشوده مى شد… پورداود بنیانگذار تحصیلات ایران باستان در ایران بود، شوقى که خود داشت در دیگران نیز اثر مى کرد. در سال هایى که به تدریس اشتغال داشت، علاقه به تحصیل زبان ها و ادبیات باستانی ایران را در بسیارى دل ها بیدار کرد. کمتر کسى مانند پورداود با موضوع درس و تحقیق خود همرنگ و هم آواز بود.»استاد در دانشگاه تهران، افزون بر دوره لیسانس و دکتراى زبان و ادبیات فارسى، در دانشکده حقوق، در کلاس سوم قضایى، «حقوق در ایران باستان» را تدریس مى کرد

در اسفند ۱۳۲۲ خورشیدی بنا به دعوت دولت هند، به اتفاق یک هیات فرهنگى، به همراهى على اصغر حکمت و رشید یاسمى براى بار سوم به هند مسافرت کرد و مدت هفتاد روز در استان هاى مختلف آن کشور به بازدید موسسه هاى فرهنگى آن دیار پرداخت

در ششم مهر ماه ۱۳۲۴ خورشیدی انجمن ایران شناسى را تاسیس کرد. این انجمن که به تحقیق و پژوهش در ادبیات و آئین کهن ایران مى پرداخت، تنها انجمن غیر دولتى بود که در آن روزگار رخ نمود و به انتشار کتاب هایى در زمینه زبان و تاریخ ایران پرداخت؛ کتاب هاى «فرهنگ ایران باستان» و «هرمزدنامه» (از پورداود) ، «فرهنگ گیلکى» (از منوچهر ستوده)، «مانى و دین او» (از تقى زاده)؛ «جشن سده» و بسیارى کتب دیگر از یاد گارى هاى این دوران است.این انجمن، در سال ۱۳۲۶خورشیدی به تشکیل کلاس هایى در زمینه ایران شناسى در دبیرستان فیروز بهرام پرداخت.





درگذشت
زنده یاد دکتر بهرام فره وشى، در مرگ استاد پورداود مى نویسد: «… تا اینکه بامدادى پگاه- روز یکشنبه ۲۶ آبان ماه ۱۳۴۷ خورشیدی- خدمتگزار او به من تلفن کرد که استاد سخت بیمار است، باران تندى مى بارید. خود را به شتاب به بالینش رساندم. وى شب ها در کتابخانه خود بر روى نیم تختى مى خفت، همچنان پرشکوه در میان انبوه کتاب ها بر تخت خفته بود و کتابى گشوده، در کنارش بود. دست وى را به دست گرفتم، هنوز گرم بود، ولى دیگر زندگى در آن نبود. شب هنگام دو بار برخاسته بود، چراغ افروخته و کتاب خوانده بود و سپس آرام چشم از جهان فرو بسته بود.»

استاد پورداود به زادگاه خود، گیلان، مهرى فراوان داشت، وصیت کرده بود او را در رشت، در آرامگاه خانوادگى اش به خاک سپارند.پیکرش طى تشریفات خاصى در روز سه شنبه ۲۸ آبان از مسجد سپهسالار تهران تشییع شد. در مراسم باشکوه تشییع بسیارى از مقام هاى رسمى سازمان ها و انجمن هاى مختلف زرتشتیان، دانشگاهیان و طبقات مختلف مردم شرکت داشتند.استاد پورداود پس از ۸۳ سال زندگى پربار با یادى نیک و با اندوخته اى ماندگار، بنا به وصیتش در همان مکتب خانه خانوادگى اش که نخستین حرف ها را با زبان و قلم آموخته بود در خاک خفت

منبع :http://bazar.gilyavaran.com/


 
 
دکتر محـــمود بــهــزاد (پدر زیست شناسی نوین ایران)
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۸
 

دکتر محـــمود بــهــزاد (پدر زیست شناسی نوین ایران)

============ஜ۩۞۩ஜ============
خلاصه ای از زندگی نامه(کودکی و جوانی):


دکتر محمود بهزاد ۲۲ اسفند ۱۲۹۲ در رشت دیده به جهان گشود
پدرش جواهرساز بود. چون جواهرات را به سبک فرنگی می ساخت، او را مشهدی علی فرنگی ساز خطاب می‌کردند. تحصیلات دوره ابتدایی و متوسطه را در رشت گذراند و جزء اولین دیپلمه‌های گیلان بود. سپس به دانشسرای عالی راه یافت و در سال۱۳۱۴ در رشته علوم طبیعی و تربیتی فارغ التحصیل شد. پس از اتمام خدمت نظام وظیفه رهسپار کرمانشاه شد و به مدت ۵ سال در آن استان ماند و سپس به رشت مراجعت کرد. به دلیل آشنایی کامل با زبان فرانسوی و مطالعات مداوم، کتاب «داروین چه می گوید؟» را به سال ۱۳۲۲ تالیف و کتاب «راز وراثت» اثر ژان روستان را در سال ۱۳۲۳ ترجمه کرد.

تحصیلات و فعالیت های علمی:

در سال ۱۳۲۴ با توجه به علاقهٔ زیادی که به زیست شیمی داشت، به موازات تدریس در دبیرستان البرز تهران در دانشکدهٔ داروسازی ثبت نام کرد و در سال ۱۳۲۸ با اخذ مدرک دکترای داروسازی، فعالیت خود را در تهیهٔ کتاب های درسی و کمک درسی متمرکز ساخت. استاد به سه زبان فرانسه، انگلیسی و آلمانی آشنایی دارد. در سال ۱۳۳۹ با ترجمهٔ کتاب «سرگذشت زمین» تالیف جورج گاموف وی برنده جایزه سلطنتی شد. ترجمهٔ کتاب «روانشناسی فیزیولوژیک» که در سال ۱۳۴۸ انتشار یافت، موجب شد برای تدریس روانشناسی فیزیولوژیک به دانشگاه تهران دعوت شود. از آن پس در دانشگاه تهران، دانشسرای عالی و مدرسه عالی دختران به تدریس زیست شناسی و روانشناسی فیزیولوژیک پرداخت. وی از سال ۱۳۳۹ به مدت ۱۵ سال در دبیرستان رازی علوم طبیعی را به زبان فرانسوی تدریس کرد.

در سال ۱۳۴۱ مامور تاسیس سازمان کتاب های درسی شد و مدت دو سال ریاست این سازمان را به عهده داشت. خدمات درخشان او در سازمان کتاب های درسی فراموش نشدنی است؛ با تلاش او همهٔ کتاب های درسی ایران (از دورهٔ ابتدایی تا پایان دورهٔ متوسطه) تدوین و تالیف شد و با رسم الخط واحدی به چاپ رسید. در سال ۱۳۶۰ به زادگاه خود بازگشت و همکاری خود را با انجمن داروسازان گیلان آغاز کرد و با بیش از ۶۰ سال تدریس در زمینه‌های مختلف زیست شناسی، فیزیولوژی و ژنتیک به عنوان «پدر زیست شناسی نوین ایران» معروف شد. استاد دکتر بهزاد پرکارترین نویسنده و مترجم کتاب های علمی در ایران است. تعداد تالیف ها و ترجمه های او به ۹۸ جلد کتاب می‌رسد که ۶۳ کتاب را به تنهایی و ۳۵ کتاب دیگر را به یاری همکاران دانشمند خود تالیف و ترجمه کرده است. آثار او عموماً مورد استقبال و توجه دانش پژوهان، دانشجویان و دانش آموزان قرار گرفته و برخی از تالیف ها و ترجمه‌های وی همانند «داروینیسم و تکامل» اکنون به چاپ دهم رسیده است. اغلب آثار استاد بهزاد توسط ناشران معتبر همانند بنگاه ترجمه و نشر کتاب، شرکت سهامی کتاب های جیبی، امیرکبیر، خوارزمی، نیل، کتاب فروشی مرکزی و نیز انتشارات دانشگاه ها چاپ و منتشر شده است. علاوه بر آثاری که نام برده شد و نیز کتاب هایی که با همکاری دیگر استادان منتشر ساخته، صدها مقاله در زمینه‌های مختلف از وی به چاپ رسیده است. تا روزهای پایانی عمر نیز با همکاری انجمن داروسازان، مجلهٔ «حکمت» حاوی آخرین اطلاعات پزشکی و داروسازی را در رشت منتشر می‌کرد. دکتر بهزاد هشتم شهریور 1386 در سن 94 سالگی در رشت درگذشت.
هم اکنون تندیس این بزرگ مرد گیلانی/ایرانی در سبزمیدان رشت نصب است.
روحش شاد

منبع :http://bazar.gilyavaran.com/


 
 
پروفسور سمیعی (مشاهیر گیلان)
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۸
 
 
انجمن گفتگوی گیلک زبانان (بازار روز گیل یاوران)
 
نام : مجید
نام خانوادگی : سمیعی
محل تولد : رشت
تاریخ تولد : 1316
رشته تحصیلی : مغز و اعصاب


زندگینامه :
پروفسور سمیعی ایجاد کننده زیر شاخه از جراحی مغز ، به نام جراحی قاعده مغز است و در زمینه جراحی میکروسکوپی مغز ابداع کننده روشهای تازه و بی نظیری بوده است .وی مدتها ریاست مجمع جهانی جراحان مغز و اعصاب جهان را داشته ، محل کار او در حال حاضر در هانوفر آلمان و در انستیتوی بین المللی دانش نورولوژی یا INI است . در این موسسه پیچیده ترین جراحی های مغز انجام می شود .ساختمان این انستیتو از لحاظ معماری ، شاهکار محسوب می شود ، چرا که به پیشنهاد دکتر سمیعی آرشیتکت ها آن را به شکل مغز انسان ساخته اند . پروفسور سمیعی یکی از مشهورترین جراحان مغز و اعصاب و بنیانگذار رشته جراحی قاعده جمجمه در جهان است .
کتب تالیف شده :
Pneumoenzephalo-Tomographie
Aspects Modicales de la Chirurgie des Nerfs Periphriques
The Cranial Nerves
Traumatology of the Skuall Base
Surgery in around the Brain Str
M and the Third Ventricle
Scull Base Surgery
Nerve Lesions Modeme Verfahren der Rekonstruktion von
knochenstrukturen Gefab-und Nervennaht sowie Peripheral
Proceeding of the 1 international Skull Base Congress
Surgery of the Sellar Region and Paranasal Sinuses
Surgry of Skull Base Meningiomas
Surgery of the Clivus


پرفسور مجید سمیعی چهره ماندگارسال 1385 که روز 22آبان ماه معرفی شد از استادان برجسته جهانی است که شرح حال ایشان در پی می آید :
پروفسور مجید سمیعی در مرداد ماه سال 1316در شهرستان رشت در خانواده ای فرهنگی چشم به جهان گشود وی پس از اتمام دوران متوسطه در کشور در سال 1335برای ادامه تحصیل به خارج از کشور سفر کرد ودر آلمان غربی ساکن شد وتوانست در رشته بیولوژی وپزشکی در دانشگاه به تحصیل مشغول شود وادامه تحصیل وتخصصش را در رشته جراحی مغز و اعصاب تحت نظر پروفسور کورت شورمن تکمیل واعتلاء بخشد وسرانجام در سال 1349دراین رشته حائزشد .

اودر سال 1351به درجه پروفسوری جراحی مغز واعصاب نایل شد واز آن جا که جراحی مغز به دلیل فوق العاده پیچیده بودن آن وارتباط با اعصاب حسی و حرکتی در سایر اندام ها به خصوص صورت تاثیرداشت و انجام عمل جراحی نیز با عوارضی همراه بوده همین عامل موجب شده تا او برای رفع این نقیصه و بخشیدن زندگی سالم و کاهش آلام ورنج همنوعانش دست به مطالعات گسترده ای در خصوص ساختار پیچیده مغز بزند تا بلکه روشی بیابد تا هم عوارض عمل جراحی پس از مغز کاهش یابد وبه صفر برسد وهم این که انسان ها به زندگی توام با سلامت باز گردند .
داستان چنین رقم خورد که توانست در پی سلسله مطالعات و تحقیقات علمی ، نخستین جراحی میکروسکوپی مغز را در سال 1356در دنیا ابداع و به سرانجام برساند و پشت بند آن هم وی اولین پزشکی بود که توانست عمل جراحی قاعده جمجمه را در دنیا ابداع کند ، که مورد توجه جراحان تراز اول دنیا قرار گیرد .

عطش پروفسور به خدمت وصفتی هم چون خورشید واقیانوس داشتن موجب شد تا در وگهر های دانش و تجربه خویش را درقالب برگزاری ها ی دوره های آموزشی به دیگر جراحان دنیا انتقال دهد .

برای ایرانیان دنیا همین بس که با همت پروفسور سمیعی امروزه در تمام کشور های جهان انجمنی تحت عنوان جراحان قاعده جمجمه با 1200جراح حاذق تشکیل شده که هر سال در قالب کنگره علمی ، جراحی قاعده جمجمه مغز از طریق ویدئو پروژکشن به شاهد آخرین دستاوردهای علمی جراحی پروفسورهستند و با استفاده از دوربین های مدار بسته به صورت مستقیم عمل جراحی وی را مشاهده و باتکنیک های جدید پزشکی و آموزشی می بینند .
پروفسور سمیعی که دردهه 1350تصمیم گرفت تخصصی ترین بیمارستان جراحی مغز را در شهر هانوفر آلمان که معماری آن شبیه مغز انسان است را تامین کند و خوشبختانه در این کار هم موفق شد .پروفسور سمیعی در سال 1367کرسی جراحی مغز واعصاب هانوفر آلمان را پذیرفت وهمزمان با عنوان ریاست فدراسیون جهانی انجمن های قاعده جمجمه برگزیده شده در این سال صدراعظم آلمان به پاس خدمات وی د رجراحی مغز واعصاب نشان درجه یک دولت آلمان غربی را به وی اعطا نمود .
پروفسور سمیعی مجموعه ادبیات علمی خودرا تاکنون د رقالب 13 کتاب و بیش از 200مقاله علمی منتشر کرده که مهم ترین مرجع برای جراحان مغز واعصاب دنیا به شمار می آید .
پروفسور سمیعی ، در خصوص این که مهم ترین اهدافش از آموزش متخصصان ایرانی چیست گفت :« می خواهم تازه های پزشکی در زمینه مغز واعصاب هر چه سریع تر به کشور عزیزم ایران منتقل شود .»

هر سال در قالب کنگره علمی ، جراحی قاعده جمجمه مغز از طریق ویدئو پروژکشن به شاهد آخرین دستاوردهای علمی جراحی پروفسورهستند و با استفاده از دوربین های مدار بسته به صورت مستقیم عمل جراحی وی را مشاهده و باتکنیک های جدید پزشکی و آموزشی می بینند .

پروفسور سمیعی مجموعه ادبیات علمی خودرا تاکنون د رقالب 13 کتاب و بیش از 200مقاله علمی منتشر کرده که مهم ترین مرجع برای جراحان مغز واعصاب دنیا به شمار می آید .
پروفسور سمیعی ، در خصوص این که مهم ترین اهدافش از آموزش متخصصان ایرانی چیست گفت :« می خواهم تازه های پزشکی در زمینه مغز واعصاب هر چه سریع تر به کشور عزیزم ایران منتقل شود .»

آدرس ، تلفن و ایمیل ایشان بدین شرح اعلام می شود :
Name: Madjid Samii, MD PhD Read Bio
Address: International Neuroscience Institute
Rudolf-Pichlmayr-Str. 4
Hannover 30625
Country: Germany
Telephone: (51) 127092700
Fax: (51) 127092706
E-mail: samii@ini-hannover.de
website:http://www.ini-hannover.de/en/home.html
bio:http://www.societyns.org/society/bio.aspx?MemberID=15543
 

منبع:http://bazar.gilyavaran.com


 
 
سینمای گیلان
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۸
 

سینمای گیلان


انجمن گفتگوی گیلک زبانان (بازار روز گیل یاوران) 

اشاره: این مقاله پیش از این با عنوان «سینمای شرق گیلان از نگاه آمار» در هفته‌نامه بام سبز چاپ شده است که با توجه به اطلاعات کلی مربوط به تمام گیلان در این مقاله، با حذف برخی بخش‌های مربوط به شرق گیلان، تقدیم خواننده‌گان می‌شود.
نخستین دستگاه فیلم‌برداری به سال ۱۳۱۸ هجری قمری (۱۲۷۶ ش) به دستور مظفرالدین شاه توسط میرزاابراهیم‌خان عکاس‌باشی وارد ایران شد. شاه قاجار به عکاس‌باشی دستور داد از شیرهای دربار و مراسم عزاداری ماه محرم فیلمبرداری شود.
نخستین فیلم در ایران به سال ۱۳۱۱ ساخته شد. این فیلم صامت که «لآبی و رابی» نام داشت به کارگردانی آوانس اوگانیانس عرضه گردید که ابتدا در تهران و سپس در برخی از شهرهای گیلان نمایش داده شد.
یک سال بعد فیلم ناطق فارسی «دختر لُر» در بمبئی هندوستان ساخته شد. این فیلم در اغلب شهرهای ایران از جمله رشت روی پرده سینما آمد.


آغاز نمایش فیلم در گیلان به دهه ۱۲۹۰ خورشیدی یعنی تقریبن هم‌زمان با آغاز فعالیت هالیوود در امریکا برمی‌گردد که متعاقب آن اندکی بعد اولین سینما در رشت تحت نام سینما ایران احداث گردید. در این دهه در سالن «اجتماعات فرهنگ» واقع در شمال غرب سبزه‌میدان رشت، هفته‌ای یک‌بار توسط شخصی به نام «الوش‌بیک» فیلم نمایش داده می‌شد. چندی بعد «کریشا مایاک» در این محل سینما ایران را تاسیس کرد.
این سینما دارای دو سالن تابستانی و زمستانی بود. قیمت بلیط ۱۰ شاهی، یک ریال و یک ونیم ریال بود. در سال ۱۳۳۶ خورشیدی پرده سینما به «سینماسکوپ» تبدیل شد.
سینما ایران تا سال ۱۳۴۵ خورشیدی به کار خود ادامه داد و در این سال تعطیل گردید. در حال حاضر از محل آن به صورت پارکینگ استفاده می‌شود.
از آغاز فعالیت سینما در شرق گیلان اطلاعات دقیقی در دست نیست. آغاز نمایش فیلم در لاهیجان به اوایل دهه ۱۳۰۰ خورشیدی برمی‌گردد. در سال ۱۳۱۷ خورشیدی سینمای باغ ملی در لاهیجان گشایش یافت و در سال‌های قبل از انقلاب، تعداد سینما در لاهجان به چهار سینما رسید. سینمای مولن‌روژ، سینمای شهرسبز، سینمای رویال و سینمای استخر که متاسفانه همه این سینماها امروزه به تعطیلی کشانیده شده است.
به استناد آمار رسمی وزارت فرهنگ و هنر، در سال ۱۳۵۰ خورشیدی در نقاط مختلف استان گیلان مجموعن ۳۹ سینما دایر بود. در حالی که در همین سال در سراسر کشور ۴۳۷ سینما وجود داشت. بدین ترتیب می‌توان گفت که ۹/۸ درصد سینماهای کشور در استان گیلان دایر بوده است. به عبارت دیگر از هر ۱۱ سینمای کشور یک سینما در استان گیلان به نمایش فیلم اشتغال داشت. بر اساس آمار موجود، استان گیلان در میان استان‌ها و فرمانداری‌های کل از نظر تعداد سینما در کل کشور مقام سوم را به خود اختصاص داده بود.
در این سال [۱۳۵۰] ساکنان نقاط مختلف به طریق زیر از امکانات سینماهای سیار برخوردار بوده‌اند:
۱) نمایش فیلم‌های ۱۶ میلی‌متری در روستاهای استان گیلان توسط واحدهای سیار وزارت فرهنگ و هنر سابق.
۲) نمایش فیلم‌های وزارت فرهنگ و هنر توسط سازمان‌های دیگر مانند: اداره کل بهداری استان گیلان، اداره کل تعاون و امور روستاهای استان گیلان و غیره.
۳) نمایش فیلم‌های ۳۵ میلی‌متری خبری مربوط به واحدهای سینماهای سیار در سینماهای استان گیلان.
به استناد آمار رسمی (گزارش فعالیت‌های ایران در سال ۱۳۵۵، وزارت فرهنگ و هنر) در سال ۱۳۵۵ خورشیدی با توجه به افزایش جمعیت استان، تعداد سینماهای کل کشور نسبت به سال ۱۳۵۰ کاهش یافت و از ۴۳۷ سینما به ۳۹۳ سینما رسید.
تعداد سینماهای استان گیلان نیز به شدت تنزل یافت و از ۳۹ سینما در سال ۱۳۵۰، به ۲۸ سینما رسید و نسبت آن در کل سینماهای کشور از ۹/۸ درصد در سال ۱۳۵۰ به ۱/۷ درصد در سال ۱۳۵۵ رسید. در سال ۱۳۵۵ تعداد سینماهای استان گیلان بر حسب درجه‌بندی به شرح زیر بوده است:
استان گیلان در این سال فاقد سینمای ممتاز بود.
سینمای درجه یک، ۷ واحد (۲۵ درصد سینماهای استان گیلان) سینمای درجه دو، ۸ واحد (۶/۲۸ درصد سینماهای استان گیلان) و سینمای درجه سه، ۱۳ واحد (۴/۴۶ درصد سینماهای استان گیلان) بوده است.
هم‌چنین سینماهای استان گیلان بر حسب گنجایش و نسبت جمعیت یه یک صندلی در سال ۱۳۵۵، ۲۸ سینما با گنجایش ۱۱۹/۱۶ نفر و برای هر ۲۹ نفر یک صندلی [بوده است].
در سال ۱۳۷۲ باز تعداد سینماهای استان گیلان کاهش یافت و نسبت به سال ۱۳۵۵ از ۲۸ سینما به ۲۱ سینما تقلیل یافت. مثلن سینماهای شهر رشت به عنوان مرکز استان از ۹ سینما به ۶ سینما کاهش یافت. به همین ترتیب بیشتر شهرهای استان گیلان همانند شهر رشت با تنزل تعداد سینماها یا تعطیلی آن‌ها مواجه شدند و هم‌چنین شهرهای جدیدی که در این استان تولد یافتند از نعمت سینما برخوردار نگردیدند.
بر طبق آخرین تقسیمات کشوری، در سال ۱۳۷۲ استان گیلان دارای ۳۴ شهر بوده است و بر طبق آمار مرکز آمار ایران (آمارنامه استان گیلان، سال ۱۳۷۱) ۶۳۳/۹۳۸ نفر در این شهرها ساکن بوده‌اند. برای این جمعیت نزدیک به یک میلیونی ۲۱ سینما به گنجایش ۸۲۹/۱۱ صندلی و برای هر ۷۹نفر، یک صندلی وجود داشته است.
هم‌چنین در این سال [۱۳۷۲] تعداد ۱۲۵/۲۲۱/۴ نفر به تماشای فیلم‌های سینمایی در ۲۱ سینمای استان نشستند. ۲۰۴ حلقه (۱۵۷ فیلم ایرانی و ۴۷ فیلم خارجی) در سینماهای استان گیلان به نمایش گذاشته شد.
به استناد آمار سال ۱۳۷۲، ۲۱ سینمای استان گیلان از بین ۳۴ شهر کوچک و بزرگ استان، فقط در ۱۲ شهر استان دایر بوده است که شهر رشت با ۶ سینما و بندر انزلی با ۳ سینما و لاهیجان ، لنگرود و سیاهکل، هریک با ۲ سینما دارای بیشترین امکانات سینمایی در استان گیلان بوده‌اند.
منبع:http://bazar.gilyavaran.com/

 


 
 
سلاح های گیلان باستان + عکس
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۸
 

 

ساختن سلاح های سرد سنگین و سبک و فاخر نظیر پیکانهای مفرغی در اوایل هزاره ی قبل از میلاد منحصر به کرانه های جنوبی دریای کاسپین است.

 

سرگرز با نقشهای بر آمده ی سر انسان (وزن 650 گرم و طول 15 سانتیمتر)

دیلمیان در دوران پیش از اسلام بجای نیزه بلند از زوبین(نیزه دو سر) کوتاه استفاده می کردند و هر فرد سه زوبین همراه داشت و کلاه خود هایشان مخروطی شکل بوده و از سپر های رنگین بسیار بزرگ نیز استفاده می کردند. اما پس از اسلام تجهیزات و سلاح هایشان تغییرات زیادی داشته است.

منبع:http://bazar.gilyavaran.com/


 
 
جنگل و میزرا؛ شعر سلمان هراتی درباره میرزا کوچک خان
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۸
 

جنگل و میزرا؛ شعر سلمان هراتی درباره میرزا


 سلمان هراتی در سال 1338 در روستای مرزدشت تنکابن به دنیا آمد. وی دوران ابتدایی را در روستا گذراند و از سنین نوجوانی با قلم و دفتر و کتاب، انس و الفت گرفت. هراتی از ابتدای جوانی برای گذراندن معاش با چوپانان محلی به چوپانی می‌رفت و از همین رهگذر با ترانه‌های محلی آشنا شد.

 وی از سال 1352 به نوشتن روی آورد و سرودن شعر را آغاز کرد. هراتی در سال 1362 مدرک فوق دیپلمش را در رشته هنر گرفت و بلافاصله به کار تدریس هنر در روستاهای تنکابن مشغول شد. از سلمان هراتی سه مجموعه با نام‌های از این ستاره تا آن ستاره، از آسمان سبز و دری به خانه خورشید به چاپ رسیده است. از او اگر چه بر پیشانی زمانه جز سه دفتر شعر باقی نیست اما همین سه دفتر کافی است تا بتوان در همه قالب های شعری نمونه های کاملی از شعر انقلاب را یافت.

 سلمان هراتی در آبان سال 1365 در راه رفتن به مدرسه، بر اثر تصادف جان باخت.
 
شعر میرزا و جنگل از زنده یاد سلمان هراتی
 جنگل از خواب زمستانی برخواسته است
 با تاک های بزرگ « کرزال »
 و شاخه های ریشه ای « کرچل »
 و ما را با آسمانی سبز
 به دوستی می خواند

 آی میرزا
 / جنگل همواره، تو را به ذکر می خواند
 جنگل سبزینه بکری است
 / که بی هیچ واسطه
 / در هر بهار تو را می زاید
 چون نام تو
 / با رویش و شکفتن دائم
 / در ذات جنگل است
 جنگل به نام تو می روید

 جنگل به نام تو می رویاند
 در فصل رستن و رستن
 / جنگل قیامت است
 درختان به غرور بر می خیزند
 / سرود می خوانند:
 «جنگل همزاد مرد مقدسی است
 / که دلداده آفتاب بود
 / و برای کشتن شب
 / شمشیر شب شکن برآورد»

 آی میرزا
 / در جستجوی تو
 / از باریکه شمشادهای مقابل رفتم
 / و رد پای تو را جستم
 / دیدم که رد اسب تو پیداست
 بی شک
 / سواری از اینجا گذشته است
 دیدم که شاخه خمیده بیدی
 رد تو را می بوسید
 به برق سم راهوار تو
 / سوگند می خورم
 / جنگل از آن توست

 آی میرزا
 / جنگل
 / وسعت پیوسته سبز سپیدارهاست
 و سایه ها
 / یاد آور خستگی توست
 / که کسالت خنجر نارفیقان را
 / در سایه بلوط پیر تکاندی
 زان پس بلوط ها
 / در هر بهار
 / به یاد تو خون گریه می کنند
 سرو را دیدی
 / ایستادگی اقتضای وجود اوست
 اما من
 / سروی را در جنگل می شناسم
 که به احترام نام تو
 / با تواضع به خاک افتاد
 من در ستایش تو و جنگل مرددم
 جنگل به حد شرافت تو زیباست
 و تو به اندازه زیبایی جنگل
 / مردی
 تا منتهای جنگل
 / دنبال رد تو بودم
 جنگل تمام شد
 / رد تو ناتمام
 جنگل تمام شد
 جنگل میان عبای تو گم شد
 و رد پای تو تا دورتر ستاره فرارفت


 
 
داماش چیست، کجاست و از کجا آمده است...؟!
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۸
 

انجمن گفتگوی گیلک زبانان (بازار روز گیل یاوران)

داماش چیست، کجاست و از کجا آمده است...؟!
●○○○○○○○○○○○●ͼʘ۝ʘͽ●○○○○○○○○○○○●

اغلب شما بارها نام داماش را دست کم با نام تیم های ورزشی گیلانی و غیر گیلانی (باشگاه فوتبال داماش گیلان، بسکتبال داماش گیلان(لنگرود)، تیم منحل شده ی والیبال داماش گیلان، داماش تهران ، داماش لرستان (گهر زاگرس) و...) آشنایی دارید اما شاید ندانید داماش چیست و از کجا آمده است!
داماش امروزه نام روستایی از روستاهای ییلاقی دهستان جیرنده بخش عمارلو، شهرستان رودبار است. این روستا منطقه‌ای کوهستانی است.
معروفیت اصلی داماش نه در آب معدنی هایش ، نه در باشگاه هایش بلکه از این جهت در جهان مشهور است که رویشگاه گیاه یگانه‌ای با نام محلی سوسن چلچراغ است که تنها در این روستا و منطقهٔ لنکران جمهوری آذربایجان و آن هم تنها درایامی محدودی از سال یافت می‌شود!

اما چیزی که جالب است بدانید این است که وجه تسمیه داماش چیست و این نام از کجا آمده است؟!
در گذشته های دور و دوران پادشاهی کوروش هخامنش، قبایل ساکن در دیلمان و در اطراف دلفک همواره استقلال طلب بودند و قیام های فراوانی بر علیه حکومت می کردند که همواره تلفات سنگینی به دربار هخامنش وارد می نمود.(البته گاهی با هم نیز وارد جنگ می شدند) گاهی نیز این درگیری ماه ها به درازا می کشید تا اینکه کوروش ، پادشاه هخامنشی یکی از سرداران خود به نام " اسپی تاماس " را جهت سرکوبی و پایان دادن به این درگیری ها به این منطقه اعزام می کند و او با ورود به منطقه با تلاش زیادی سعی در سرکوبی قیام ها می کند و سعی می کند تا درگیری را به پایان می رساند و آرامش نسبی را بر این منطقه ی پر جادسه ی تاریخ حاکم کند ، و کوروش هم تصمیم گیری در خصوص این منطقه را به سردار خود می سپارد. سردار هخامنشی سر انجام در همین منطقه توسط دیلمیان(دربیک ها) کشته می شود و پسر اِسپی تاسس بر طبق وصیت کوروش به منطقه اعزام می شود که پس از مدتی این منطقه که همواره در طول تاریخ دارای حکومت های مستقل و یا نیمه مستقل بود مستقل می گردد اما داماش فعلی به سرزمین اسپی تاماس لقب می گیرد و با گذشت زمان اسپی تاماس به تاماس خلاصه می شود و در نهایت امروز به داماش تبدیل شده و کسی هم از فردا خبر ندارد و اکنون ماییم و داماش و خبرهای پر فرازو نشیبش...

نکته ی جالب توجه نوع خاص گورستان سردار و سربازان هخامنشی در منطقه است!
در این عکس نقش های حکاکی شده یک سرباز هخامنشی در دل کوه در منطقه داماش به چشم می خورد(عکس کیفیت چندانی ندارد).
این عکس از فاصله ای دور یکی از همین نقش های حکاکی شده در دل کوه را نشان می دهد.
تا کنون سه عدد از این نقوش توسط تیم تاریخ سیاهکل دات کام در دیلمانات کشف شده است و به گفته ی محققان امر اعتقاد آنها به این بوده که این سربازان حکاکی شده از ارواح سربازان و سردار خود محافظت می کند...

منبع: http://bazar.gilyavaran.com/

 


 
 
مسابقه وبلاگ نویسی موسسه آموزش عالی دیلمان
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۸
 

موسسه آموزش عالی دیلمان به وبلاگ های برتر در زمینه های فرهنگی، مذهبی، هنری و همچنین وبلاگ های علمی ترجیحا مرتبط با رشته های موجود در موسسه (معماری،عمران،برق،کامپیوتر،مدیریت،گیاهپزشکی،حسابداری) جایزه می دهد.

شرایط شرکت در مسابقه :

1-وبلاگ ها باید متناسب با موازین جمهوری اسلامی ایران باشند.

2-هر وبلاگ حداقل باید دارای 10 پست باشد.

3- متن این آگهی با عنوان "مسابقه وبلاگ نویسی موسسه آموزش عالی دیلمان" یکی از پست های وبلاگ باشد.

4- وبلاگ ها باید به موتورهای جستجوگر معرفی شده باشند.همچنین در صورت امکان دارای شمارشگر بازدید کننده و نمایشگر پیج رنک گوگل باشند.

5- لینک وبسایت موسسه آموزش عالی دیلمان در بخش پیوندهای وبلاگ درج شود. (http://deylaman.ac.ir)

وبلاگ های شرکت کننده در مسابقه  از لحاظ هنری(30امتیاز)، محتوا و دست اول بودن (50امتیاز)و نیز توانایی مخاطب یابی مطالب(20امتیاز)  ارزیابی و امتیازدهی خواهند شد.

وبلاگ های اول تا سوم در سایت موسسه معرفی خواهند شد.

 

وبلاگ نویسان گرامی می توانند جهت شرکت در مسابقه حد اکثر تا آخر خردادماه 1391 آدرس وبلاگ خود را به شماره پیامک 300002828500000 یا به آدرس ایمیل dihe.portal@gmail.com ارسال نمایند

 

مسابقه مسابقه مسابقه مسابقه مسابقه مسابقه مسابقه مسابقه مسابقه مسابقه مسابقه مسابقه وبلاگ نویسی وبلاگ نویسی وبلاگ نویسی وبلاگ نویسی دانشگاه دیلمان لاهیجان دیلمان لاهیجان دیلمان موسسه آموزشی دیلمان لاهیجان مسابقه وبلاگ نویسی دیلمان دیلمان دیلمان دیلمان کارشناسی ارشد دانشگاه دیلمان کارشناسی ارشد عمران و معماری دانشگاه دیلمان لاهیجان


 
 
فهرستی از آثار و بناهای تاریخی گیلان (به ترتیب قدمت اثر)
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۸
 

فهرستی از آثار و بناهای تاریخی گیلان (به ترتیب قدمت اثر)

مراکز اصلی تمدن گیلان را باید در دامنه ارتفاعات رشته البرز یا بر بالای تپه های دستی یا طبیعی حوالی جلگه گیلان جستجو کرد.

در سراسر این پهنه از کوه و دشت به بناهای تاریخی و آثار قدیمی بسیاری بر‌می‌خوریم. بعضی از این بناها چندین بار رو به خرابی رفته اند و بارها تجدید بنا شده اند و در این تعمیر و مرمت شکل اصلی و قدیمی خود را از دست داده‌اند. برخی از آنها بر اثر رشد شهرها و توسعه معابر و نوسازی‌های دیگر از میان رفته‌اند و پاره ای دیگر به دلیل تعدیات  انسانهای ظالم خراب گشته‌اند.

بارندگی‌های بسیار فراوان، هوای بسیار مرطوب و درختان متنوع جنگلی، از آفت های بزرگ بناهای تاریخی ناحیه گیلان بوده و هست. باران و رطوبت دائمی مصالح بنا را نرم می‌کند و می‌پوساند و آنچه نرم شده فرو می‌ریزد و بنا تبدیل به تلی می‌شود و چیزی نمی‌گذرد که درختان جنگلی و بوته های پر خار روی این تل را می‌گیرد و اثری جز برآمدگی مختصری بر جای نمی‌ماند. عجیب تر اینکه بر بام بناهایی که برپا هستند درختان مختلف جنگلی خصوصا درخت انجیر می‌روید و ریشه های قطور و توانای آنها در میان ملاط فرسوده فرو می‌رود و آجر و سنگ را از ملاط جدا میکند و یکی پس از دیگری فرو می‌افتد و بدین ترتیب بنا در مدت کمی از بین می‌رود.

برخی از این ابنیه نیز به دلیل کشمکش‌های محلی و قومی و مذهبی در طول سال‌ها از میان رفته ‌اند.

و البته برخی دیگر هنوز هم در مقابل این آسیب‌ها استوار مانده‌اند و با زبان گویایی، هنرمندی معماران و سایر اهل فن را شرح می‌دهند.

خانه‌های قدیمی و شاه‌نشین ها، قلعه‌ها، بقاع متبرکه ، درها ، صندوق‌های مرقد ها و ضریح‌ها، سنگ قبرها و آثار مکتوب از قبیل قرآن‌ها ، فرمان‌ها ، قباله‌ها ، وقف نامه‌ها و هنرهایی چون خطاطی ، کاشی پزی، نقاشی، منبت و محجرکاری و مشبک سازی، آینه هایی هستند که زیبایی فرهنگ و تاریخ مردم با ایمان این مناطق را تا حدی نمایانگرند.

شاید در هیچ یک از نواحی ایران به اندازه گیلان بقاع متبرکه وجود نداشه باشد.

هنر خطاطی در گیلان همچون هنر کنده کاری بر چوب و منبت کاری و مشبک سازی ها، به حد زیبایی و کمال خود رسیده است و نمونه هایی که از آن در دست است حاکی از ذوق ، استعداد و قدرت قلم خطاطان است.

مقداری از گچ بری های ظریف و نقاشی های خوب هنوز هم بر دیوارهای بقعه ها وجود دارد ولی متاسفانه به علت رطوبت زیاد و فروریختن سفید کاری دیوارها اکثر نقاشیها به مرور زمان از میان رفته است.

صنعت کاشی سازی چندان ترقی و توسعه‌ای در گیلان نداشته اما چند اثر خوب و بدیع کاشی در استان به چشم می‌خورد.

در اکثر آثار تاریخی سرزمین گیلان نام معمار و بنّا دیده نمی‌شود، گویی اینان نیز همچون سایر هنرمندان ایرانی هنر را برای کسب نان و نام نمی‌خواستند و به اثری که به وجود می‌آوردند عشق می‌ورزیدند.

اینها همه اسناد هویت یک ملت اند.

از علائمی که می توان قدمت بقعه و گورستان‌ها را نشان دهند سنگ‌های قبورند. در گورستان‌های اطراف بقعه ها هرچه تعداد سنگهای قبور بیشتر باشد می توان گفت که به همان اندازه اعتقاد و توجه ساکنان دهکده های اطراف به آن بقعه زیادتر است. به عنوان مثال بقعه‌های تورار و گرده کول و فیروزکوه و ملاخروشه و سوری بر بلندترین قله‌های دور از آبادی ساخته شده اند و ساکنان دهکده‌های اطراف با زحمت فراوان اجساد مردگان خود را به بالای این قله‌ها می‌برند و در آنجا به خاک می‌سپارند. تحمل این زحمات طاقت فرسا بر اثر ایمانی و اعتقادی است که مردم به این بقعه‌ها دارند.

برروی این سنگ قبرها معمولا مشخصات متوفی و اشکالی از ادوات زندگی آن دوره حک می‌شده است. البته سنگ قبرهای ظریف که تعداد آنها به عدد انگشتان دست هم نمی‌رسد متعلق به خارج خاک گیلان است یعنی از آذربایجان و زنجان و قزوین حک شده و بدین مناطق آورده شده است، زیرا این مناطق این گونه سنگها را ندارد.

روی هم رفته برای اینکه بتوان به پایه قدمت آثار تاریخی گیلان پی برد ، در اینجا فهرستی از بناها ، درها ، صندوق‌های مرقد ها و ضریح‌ها، سنگ قبرها و آثار مکتوب از قبیل قرآن‌ها ، فرمان‌ها ، قباله‌ها ، وقف نامه‌ها را می‌آوریم تا همگان از تاریخ این منطقه پربرکت و مقاوم اطلاع پیدا کنند و از آن عبرت بگیرند.

 

گیلان بیه پس(غرب رودخانه سفیدرود)
سفید مسجد در کیش خاله دیناچال
قلعه لیسار در نومندان لیسار
بقعه تاج الدین محمود خیوی در لمیر محله آستارا. سال 732 قمری
بقعه سید امیر کیا سال 827 قمری
وقفنامه قرآنی پری سلطان دختر سلطان محمد خان برای بقعه سید علی کیا سال 901 قمری
قلعه رودخان سال 918 قمری
سنگ قبر میرزا محمد بن قبادجان در بقعه پیر قطب الدین نزدیک روستای باغچه سرای آستارا سال 942 قمری
بقعه آکاشاه در رودبرده سنگر سال 920 قمری
صندوق سلیمان داراب رشت سال 953 قمری

10.  بقعه عون بن محمد بن علی در ماسوله سال 969 قمری

11.  سنگ قبری در بقعه سلطان سید حاجی مرندی در حرزویل سال 984 قمری

12.  سنگ قبر بدیع الزمان میرزا در بقعه فیلده سال 986 قمری

13.  سنگ قبر ملک ابوالقاسم در بقعه سلطان سید حاجی ممحمود مرندی سال 955 قمری

14.  سنگ قبر ترک خانم دختر برج علی تبریزی در بقعه عون بن محمد سال 995 قمری

15.  سنگ قبر هاشم بیک بن میرم بیک در بقعه عون بن محمد سال 997 قمری

16.  گنبد سلطان سید حاجی محمود مرندی سال 998 قمری

17.  سنگ قبر مریم دختر میر خلیل متولی در بقعه عون بن محمد سال 1004قمری

18.  کتیبه صندوق سید ابو جعفر در رشت (که امروزه از میان رفته است) سال 1009 قمری

19.  ضریح مشبک عون بن محمد در ماسوله سال 1015 قمری

20.  سنگ قبر بی بی رحمت دختر حاجی هادی ملکی در دهکده خست مسجد کوچصفهان سال 1023 قمری

21.  سنگ قبر شاه منصور بن شاه ملک آقا در بقعه فیلده سال 1029 قمری

22.  سنگ قبر محمد بیع بن محمد اسماعیل در بقعه عون بن محمد سال 1052 قمری

23.  بنای سر در ساقی مزار در جور شر لشتنشاء سال 1055 قمری

24.  سنگ قبر محمد علی بن محمد امین زاویه در بقعه سلطان حاجی سید محمود مرندی سال 1057 قمری

25.  سنگ قبری بر دیوار در ورودی بقعه عون بن محمد سال 1060 قمری

26.  تاریخ محجر شبکه ای امامزاده شفیع بن موسی الکاظم در دهکده قشلاق نشین امامزاده شفیع شاندرمن سال 1073 قمری

27.  سنگ قبر میرزا رحیم خان پسر میرزا کبیر خان در بقعه فیلده سال 1080 قمری

28.  بنای دروازه حرزویل سال 1090 قمری

29.  بنای مسجد صاحب الزمان در ماسوله سال 1117 قمری

30.  سنگ قبر آقا محمد زکی بن محمد قاسم در بقعه عون بن محمد سال 1167 قمری

31.  فرمان تولیت تربت قوشه جد در تنگ دی تول هشتپر سال 1171 قمری

32.  وقفنامه قرآنی میر قاسم فیلده ای برای بقعه فیلده سال 1194 قمری

33.  سنگ قبر محمد حسن خان پسر حاجی معصوم کسمایی سال 1195 قمری

34.  بنای گلدسته مسجد ساغریسازان در رشت سال 1204 قمری

35.  سنگ تاریخی مسجد جامع جورشر لشتنشاء سال 1026 قمری

36.  صندوق میرشاه محمود در دهکده شیخان گفشه لشتنشاء سال 1240 قمری

37.  سنگ قبر محمد طاهر پسر کربلایی محمد بیک گیلوایی در بقعه سید احمد سال 1240 قمری

38.  بنای محراب مسجد مستوفی رشت سال 1242 قمری

39.  در دو لتی بقعه سید عباس و سید اسماعیل در محله ساغریسازان رشت سال 1243 قمری

40.  سنگ قبر کلثوم دختر میر قاسم در بقعه فیلده سال 1250 قمری

41.  سنگ لعنت نامه ای در بقعه سید احمد در گیلوای کوچصفهان سال 1255 قمری

42.  فرمان ناصرالدین شاه بر کتیبه ای سنگی در بقعه خواهر امام رشت سال 1272 قمری

43.  بنای بقعه سید قاسم بن موسی الکاظم در دهکده چولاب کوچصفهان سال 1282 قمری

گیلان بیه پیش(شرق رودخانه سفیدرود)
صندوق مرقد سید خورکیا در چهار پادشاهان لاهیجان. سال 647 ه.ق
بنای بقعه سید محمد در دهکده پینچا. سال 780 ه.ق
تجدید عمارت چهار پادشاهان لاهیجان. سال 820 ه.ق
صندوق مرقد سید رضی کیا در چهار پادشاهان لاهیجان. سال 829 ه.ق
صندوق مرقد ابوجعفر ثایری در میانده اوشیان. سال 855 ه.ق
صندوق مرقد سید علی غزنوی در دهکده تجن گو که. سال 871 ه.ق
قبر سلطان محمد کیا در سر تربت امام. سال 883 ه.ق
وقف نامه ی سر تربت امام. سال 883 ه.ق
اتمام پل سیم رود نزدیک لاهیجان. سال 892 ه.ق

10.  سنگ قبر حسنی در سر تربت امام. سال 902 ه.ق

11.  سنگ قبر پری سلطان دختر سلطان محمد در بقعه ی سلطان سید حاجی محمود مرندی در حرزویل. سال 908 ه.ق

12.  سنگ قبر میرزا علی کیا در سر تربت امام. سال 912 ه.ق

13.  دری که فعلاً در بقعه ی دهکده ی کومس است و سابقاً در جام خانه ی کاخ دیلمان بوده است. سال 930 ه.ق

14.  باقی مانده صندوق قدیمی بقعه ی آقا شیخ ابوالوجیه در کهله بر زاکله بر لاهیجان. سال 948 ه.ق

15.  چاه تندور بقعه ی فیروز کوه. سال 994 ه.ق

16.  سنگ قبر پیری بیک در باباولی دیلمان. سال 995 ه.ق

 


 
 
ایسپیه مزگت از شگفت انگیزترین بناهای تاریخی گیلان
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۸
 

 بنای ایسپیه مزگت باقیمانده یک آتشکده قدیمی و بزرگ در دهکده دیناچال شهرستان رضوانشهر است که تمامی نشانه های معماری و کاربردی آن عملکرد مذهبی این بنا را تائید می کند.این بنا در دوران پس از اسلام احتمالا بعد ازقرن سوم هجری به مسجد تبدیل شد و ظاهرا تا مدتهای مدیدی مورد استفاده قرار گرفته است.


ایسپیه مزگت که در دهکده کیش خاله در شمال آبادی دیناچال از آبادیهای جنوب اسالم در فاصله حدود 22کیلومتری جنوب شهر تالش واقع شده است از دو کلمه " ایسپی " در زبان تالشی به معنای سفید  و " مزگت " در زبان اوستا به معنای مسجد تشکیل شده است.

بنای مذکور که در کرانه شمالی دیناچال رود و در یک و نیم کیلومتری شرق جاده تالش – انزلی واقع شده را می توان یکی از شگفت انگیزترین بناهای تاریخی گیلان دانست.در دراز مدت عوامل مختلف انسانی و طبیعی موجب تخریب بنای " ایسپیه مزگت " شده اند، درختان جنگلی بزرگ بر بام آن رسته و ریشه های خود را میان دیوارها فرو برده و آنها را شکافته اند، رود خانه سیلابی دیناچال نیز قسمت جنوبی آن را کنده و برده است.

بارندگی و رطوبت نیز گچکاری، سفید کاری و گچ بریهای آن را فرسوده کرده و تا حدود زیادی از میان برده است، مصالح اصلی بنای این اثر تاریخی آجرهایی به ابعاد 6×23×23 سانتیمتر است و قطر دیوار آن 175 سانتیمتر است.بر دیوار بنای تاریخی ایسپیه مزگت کتیبه کوفی حک شده است.

گوشه ای از این بنا که یک ضلع آن 75.16 متر است فعلا برپاست که دیوار یکی از دهلیزهای بناست، بر دیوار همین دهلیز است که پنج شش متر کتیبه کوفی ساده باقیمانده و  کلمات "لم یخش الا الله فعسی اولعک ان یکونو امن المهتدین" روشن خوانده می شود.این کتیبه که ابتدای آن در همین دهلیز بوده روزی چهار دهلیز اطراف را تزئین می داده است، از اره دهلیزها نیز گچ بری عجیبی به ارتفاع یک متر داشته که فعلا دو متر از این  اره بر دیوار شمالی مشخص است، شاید بتوان از آنچه باقی مانده حدس زد که این بنا شامل یک رواق در وسط و چهار دهلیز در چهار طرف بوده است.

درب ورودی تقریبا شمالی است و وارد دهلیز شمالی می شود و عرض آن بالغ بر6.1 متر و ارتفاع طاق دهلیزها از کف کنونی 7.5 متر است.

یک طرف دهلیزها دیوار خارجی بنا شده و طرف دیگر آنها پایه های هشت ضلعی است که محیط آن 5.5 متر است، پایه ها که در چهار کنج هستند زائده هایی دارند، فاصله میان دو پایه ای که یکی از آنها زائده دارد 3.2 متر و فاصله میان دو پایه اصلی 8.2 متر است.بالای هر دو پایه، طاقی با هلال شکسته زده شده است  و سقف دهلیزها بر دیوارهای خارجی  و این پایه ها استوار است،عرض هر یک از دهلیزها به 4.3 متر می رسد.

سقف سراسر بنا سفال پوش بوده است  اما بر خلاف بامهای سفال پوش امروزی گیلان سفال آن با ملاط بر روی طاقها چسبانده شده است و اندازه آنها به 36×50 سانتیمتر می رسد.علت وجودی چنین بنای در این نقطه دور افتاده هر انسانی را به حیرت وا می دارد

آنچه بیش از هر چیز بیننده را به حیرت می اندازد علت وجودی چنین بنای در این نقطه دور افتاده است آن هم بنای با آن قدمت تاریخی که کتیبه کوفی بر آن گواهی می دهد.در اینکه اسپیه مزگت یک مرکز عبادی بزرگ بوده تردیدی نیست و این امر از احتمال وجود یک مرکز شهری یا سایت باستانی مدفون شده در حوالی این بنا خبر می دهد.

شکل اسپیه مزگت که از چهار دهلیز و یک رواق چهار گوش تشکیل شده و امروزه قسمتی از آن از بین رفته است به آتشکده های زرتشتی پیش از اسلام شباهت دارد و احتمالا بعد از اسلام بدون تخریب بنای آن نحوه اداره آن تغییر کرده و به محل عبادت مسلمانان تبدیل شده است.

از طرف دیگر نام فارسی مزگت به جای مسجد با ترکیب اسپیه به معنای سفید از نظر واژه شناسی نیز می تواند کمکی به یافتن بنای اصلی اولیه این اثر تاریخی نموده و تا حدودی علت وجودی آن را روشن سازد.

منبع:http://www.tebyan.net


 
 
ایسپیه مزگت از شگفت انگیزترین بناهای تاریخی گیلان
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۸
 

 بنای ایسپیه مزگت باقیمانده یک آتشکده قدیمی و بزرگ در دهکده دیناچال شهرستان رضوانشهر است که تمامی نشانه های معماری و کاربردی آن عملکرد مذهبی این بنا را تائید می کند.این بنا در دوران پس از اسلام احتمالا بعد ازقرن سوم هجری به مسجد تبدیل شد و ظاهرا تا مدتهای مدیدی مورد استفاده قرار گرفته است.


ایسپیه مزگت که در دهکده کیش خاله در شمال آبادی دیناچال از آبادیهای جنوب اسالم در فاصله حدود 22کیلومتری جنوب شهر تالش واقع شده است از دو کلمه " ایسپی " در زبان تالشی به معنای سفید  و " مزگت " در زبان اوستا به معنای مسجد تشکیل شده است.

بنای مذکور که در کرانه شمالی دیناچال رود و در یک و نیم کیلومتری شرق جاده تالش – انزلی واقع شده را می توان یکی از شگفت انگیزترین بناهای تاریخی گیلان دانست.در دراز مدت عوامل مختلف انسانی و طبیعی موجب تخریب بنای " ایسپیه مزگت " شده اند، درختان جنگلی بزرگ بر بام آن رسته و ریشه های خود را میان دیوارها فرو برده و آنها را شکافته اند، رود خانه سیلابی دیناچال نیز قسمت جنوبی آن را کنده و برده است.

بارندگی و رطوبت نیز گچکاری، سفید کاری و گچ بریهای آن را فرسوده کرده و تا حدود زیادی از میان برده است، مصالح اصلی بنای این اثر تاریخی آجرهایی به ابعاد 6×23×23 سانتیمتر است و قطر دیوار آن 175 سانتیمتر است.بر دیوار بنای تاریخی ایسپیه مزگت کتیبه کوفی حک شده است.

گوشه ای از این بنا که یک ضلع آن 75.16 متر است فعلا برپاست که دیوار یکی از دهلیزهای بناست، بر دیوار همین دهلیز است که پنج شش متر کتیبه کوفی ساده باقیمانده و  کلمات "لم یخش الا الله فعسی اولعک ان یکونو امن المهتدین" روشن خوانده می شود.این کتیبه که ابتدای آن در همین دهلیز بوده روزی چهار دهلیز اطراف را تزئین می داده است، از اره دهلیزها نیز گچ بری عجیبی به ارتفاع یک متر داشته که فعلا دو متر از این  اره بر دیوار شمالی مشخص است، شاید بتوان از آنچه باقی مانده حدس زد که این بنا شامل یک رواق در وسط و چهار دهلیز در چهار طرف بوده است.

درب ورودی تقریبا شمالی است و وارد دهلیز شمالی می شود و عرض آن بالغ بر6.1 متر و ارتفاع طاق دهلیزها از کف کنونی 7.5 متر است.

یک طرف دهلیزها دیوار خارجی بنا شده و طرف دیگر آنها پایه های هشت ضلعی است که محیط آن 5.5 متر است، پایه ها که در چهار کنج هستند زائده هایی دارند، فاصله میان دو پایه ای که یکی از آنها زائده دارد 3.2 متر و فاصله میان دو پایه اصلی 8.2 متر است.بالای هر دو پایه، طاقی با هلال شکسته زده شده است  و سقف دهلیزها بر دیوارهای خارجی  و این پایه ها استوار است،عرض هر یک از دهلیزها به 4.3 متر می رسد.

سقف سراسر بنا سفال پوش بوده است  اما بر خلاف بامهای سفال پوش امروزی گیلان سفال آن با ملاط بر روی طاقها چسبانده شده است و اندازه آنها به 36×50 سانتیمتر می رسد.علت وجودی چنین بنای در این نقطه دور افتاده هر انسانی را به حیرت وا می دارد

آنچه بیش از هر چیز بیننده را به حیرت می اندازد علت وجودی چنین بنای در این نقطه دور افتاده است آن هم بنای با آن قدمت تاریخی که کتیبه کوفی بر آن گواهی می دهد.در اینکه اسپیه مزگت یک مرکز عبادی بزرگ بوده تردیدی نیست و این امر از احتمال وجود یک مرکز شهری یا سایت باستانی مدفون شده در حوالی این بنا خبر می دهد.

شکل اسپیه مزگت که از چهار دهلیز و یک رواق چهار گوش تشکیل شده و امروزه قسمتی از آن از بین رفته است به آتشکده های زرتشتی پیش از اسلام شباهت دارد و احتمالا بعد از اسلام بدون تخریب بنای آن نحوه اداره آن تغییر کرده و به محل عبادت مسلمانان تبدیل شده است.

از طرف دیگر نام فارسی مزگت به جای مسجد با ترکیب اسپیه به معنای سفید از نظر واژه شناسی نیز می تواند کمکی به یافتن بنای اصلی اولیه این اثر تاریخی نموده و تا حدودی علت وجودی آن را روشن سازد.

منبع:http://www.tebyan.net


 
 
چکیده ای از آثار تاریخی و جاذبه های گردشگری گیلان
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۸
 

رشت:
1-پارک قدس (باغ محتشم)
2-آرامگاه میرزا کوچک خان جنگلی-رشت-سلیمانداراب
3-مسجد صفی-مربوط به قرن 9 ومنصوب به صفی میرزا پسر شاه عباس صفوی
4-بقعیع مطهر امام زاده هاشم در 30 کیلومتری رشت-تهران
5-موزه رشت-تاسیس 1349خیابان مطهری
6-مسجد حاج صمد خان-خیابان باقرآباد

آستارا:
1-باغ عباس آباد-کیلومتر 4آستارا انزلی
2-مرداب استیل-کیلومتر 4آستارا انزلی
3-بقعیه امام زاده ابراهیم-کیلومتر6آستارا انزلی
4-بقه تاج الدین محمود خیوی مربوط به سال 732هجری قمری-روستای بیجاربن

انزلی:
1-پل غازیان
2-کاخ میان پشته(موزه نیروی دریایی-برج ساعت-موج شکن)
3-تالاب انزلی همراه با پرندگان دریایی و نیلوفر آبی

 قسمت اول ( از مجله آوای گیلان)

تالش:
1-قلعه سلسال مربوط به دوران اسماعیلیه-قریه لیسار
2-مسجد سفید مربوط به دوران سلجوقیان
3-منطقه اولر در 32 کیلومتری این شهر جزو مناطق سیاحتی درجه یک کشور محسوب می شود
4-جاده اسالم به خلخال و مناطق ییلاقی لزر والماس در مسیر خلخال-سواحل زیبای کسیم.

صومعه سرا:
1-بازارهای هفتگی
2-مناره آجری و پل خشتی در مناره بازار گسکر
3-بقاع متبرکه آقا سید جعفر و میر شاه
4-مقبره پری سلطان محمود کیا
5-بقعه پیر ولی خان که به عقیده ای همان پوریای ولی است.

فومن:
1-شهرک تاریخی ماسوله-35 کیلومتری فومن
2-قلعه رودخان-مربوط به دوران سلجوقی 20 کیلومتری فومن
3-قصر سلسله جادو مربوط به دوران سلجوقی-14 کیلو متری صومعه سرا
4-ویرانه قصراله داده کوه

آستانه اشرفیه:
1-بارگاه رفیع سید جلال الدین اشرف برادر گرامی امام رضا (ع)
2-بقعه سید آقا محمد و بقعهآقا سید حسین
3-پل سفید
4-آرامگاه استاد معین

لاهیجان:
1-بقعیه شیخ زاهد گیلانی مربوط به قرن هشتم-جاده لاهیجان لنگرود
2-بقعه چهار اولیا-مربوط به دوره تیموریان-میدان سردار جنگل
3-بقعه میرشمس الدین-پسر امام کاظم(ع)
4-خیابان امام خمینی
5-مسجد اکبریه-خیابان کاشف غربی اکبریه
6-حمام گلشن-میدان سردار جنگل
7-شیطان کوه-بلوار آزادی

رودبار:
1-تپه مارلیک مربوط به دوران صفوی واقع در روستای رحمت آباد
2-تپه گردکول (تپه گرد)هزاره قبل از میلاد
3-پنج تپه-اوایل هزاره قبل از میلاد در روستای رحمت آباد
4-قلعه کوه مربوط به دوران ساسانی
5-تپه گلشنی مربوط به پارت ساسانی-رودبار دامنه کوه
6-کاروانسرای شاه عباسی مربوط به دوران صفوی واقع در رودبار-2کیلومتری امام زاده هاشم
7-سد منجیل با چشم اندازهای زیبا و بدیع

رودسر:
1-سواحل چابکسر و کلاچای-جاده رودسر کلاچای
2-پل خشتی رودسر
3-روستای سرولات چابکسر
4-چشمه آب معدنی سجیران در منطقه اشکورات رحیم آباد
5-مناطق ییلاقی و سرسبز املش سفلی وعلیا

لنگرود:
1-پل خشتی مربوط به دوران تیموریان و صفوی
2-مسجد جامع که درب این مسجد مربوط به سال 1001هجری قمری می باشد.
3-منطقه کوهپایه ای لیلا کوه
4-شهر کومله با باغات چای و مزارع برنج
5-چمخاله


 
 
شفت
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٧
 

شهرستان شَفت از شهرستان‌های استان گیلان در شمال ایران است . جمعیت ا ین شهرستان ۷۰٬۲۹۲ نفراست (سال ۱۳۸۳) و مرکز آن شهر شفت است ا شهرستان دارای ۲ تا بخشه و ۴ تا دهستان.

شهرستان شفت در مختصات جغرافیایی 36 درجه و56 دقیقه تا 37 درجه و18 دقیقه عرض شمالی از خط استوا و49 درجه 10 دقیقه تا 49 درجه و31 دقیقه طول شرقی از نصف النهار مبداء واقع شده.


 ا شهرستان از شمال شرق به شهرستان رشت واز جنوب وجنوب شرقی به استان زنجان وشهرستان رودبار وازغرب به شهرستان فومن وصومعه سرا محدود  شده است

شهرستان شفت شامل مناطق کوهستانی است . روستای خرمکش ،امام زاده ابراهیم وپایین توسه ازمناطق کوهستانی وروستای عثما وندان وشهر شفت ازمناطق کاملا جلگه ای آن بشمارمی آید.که رودخانه سیا مزگی ازکنار اون عبور می کند.بطوری که روستای خرمکش وپایین توسه درانتهای دره ای به هه ئیسم قرار دارد واز نقاط کوهستانی این است که از چهار طرف بین کوههای بولند محاصره شده.

روستان دیگرش هم مانند کمسارک ، چوبر ، خرطوم وطالقان در دو منطقه جلگه ای وکوهپایه ای قرار درد . آب وهوای اون معتدل ومرطوب است که درمناطق کوهستانی  جای خود را  به آب وهوای معتدل کوهستانی داده است


 از جمله مناطق کوهستانی ا شهرستان از ارتفاعات امامزاده ابراهیم ،دره سیامزگی ، روستای خرمکش وپایین توسه میتوان نام برد.

شهرستان شفت با مساحت969/576 کیلو متر مربع شامل دو بخش مرکزی واحمد سر گوراب وچهار دهستان جیرده ، ملا سرا ، احمد سر گوراب (نصیر محله ) و چوبر ونیز160 97 آبادیست که 94 آبادی دارای سکنه و3آبادی خالی ازسکنه است


 میگویند این شهرستان درسال 1374 ازشهرستان فومن مستقل شده است

 

برنج از جمله محصولات کشاورزی این  منطقه و باغداری،پرورش دام و طیور و زنبور عسل ،شیلات و پرورش آبزیان و کرم ابریشم از دیگر فعالیتها در ا شهرستان است .علاوه بر اشان تولید خوشکبار از جمله شاه بلوط و صیفی جات و گل و گیاه زینتی نیز از منابع درآمدی مردم منطقه محسوب میشود

شفت شفت شفت شفت گیلان گیلان گیلان گیلان گیلان تحقیق درباره ی گیلان گیلان شهرستان شفت شهر شفت شفت شفت گیلان گیلان گیلان درباره ی شفت همه چیز دربار هی گیلان


 
 
عکس هایی از شهر انزلی
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٧
 

1-شهر داری انزلی

 

پرونده:P162.JPG

2- مرکز خرید انزلی

پرونده:P161.JPG

3- مرداب انزلی

4- اسکله انزلی

http://www.ycmoc.com/files/gilan.ir/pages/n_8.jpg

 

عکس عکس عکس عکس عکس عکس عکس بندر انزلی بندرانزلی انزلی تصاویر انزلی


 
 
یک عکس بی نظیر از لاهیجان (شبهای لاهیجان)
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٦
 

یک عکس بسیار زیبا از شهر توریستی لاهیجان  در شب هنگام

 

 

عکس بسیار زیبا بسیار زیبا بسیار زیبا بسیار زیبا بسیار زیبا بسیار زیبا از لاهیجان عکس عکس عکس عکس عکس عکس عکس عکس عکس عکس عکس عکس عکس زیبا عکس عکس عکس تحقیق لاهیجان لاهیجان مناطق دیدنی گیلان گیلان گیلان عروس گیلان


 
 
نسیم شمال ( سید اشرف الدین گیلانی) + عکس
نویسنده : سید شهاب فلاح چای - ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٦
 

سید اشرف‌الدین گیلانی (یا حسینی یا قزوینی) (۱۲۸۷ ق. قزوین - ۱۳۵۲ ق. تهران یا ۱۳۱۳ خ.) شاعر، نویسنده و مدیر روزنامه نسیم شمال از روزنامه‌های دوره مشروطیت ایران بود.

پرونده:Ashrafedin Hoseini.jpg
 اشرف‌الدین‌ چنانکه‌ خود گفته‌ است‌ در ۱۲۸۸ ه‍.ق‌/۱۸۷۱م‌ در قزوین زاده‌ شد. نام‌ پدرش‌ را سیداحمد حسینی‌ قزوینی‌ گفته‌اند. در ۶ ماهگی‌ پدر را از دست‌ داد و میراث‌ پدریش‌ غصب‌ شد. این‌ رویداد او و خانواده‌اش‌ را با فقر و تنگدستی‌ روبه‌رو ساخت‌.

اشرف‌الدین‌ تحصیلات‌ مقدماتی‌ را در مدرسهٔ صالحیهٔ قزوین‌ نزد ملاعلی‌ طارمی‌ و ملامحمد علی‌ برغانی‌ صالحی‌ به‌ پایان‌ رساند و سپس‌ رهسپار عتبات‌ شد. در کربلا در درس‌ فقه‌ و اصول‌ میرزاعبدالله‌ و میرزاعلی‌نقی‌برغانی‌صالحی‌ حاضر شد. و پس‌ از حدود ۵ سال‌ به‌ قزوین بازگشت‌. اشرف‌الدین‌ پس از آن در تبریز به‌ ادامهٔ تحصیل‌ پرداخت‌ و نزد استادان‌ آن‌ دیار صرف‌ و نحو، هیأت‌، جغرافیا، هندسه‌، فقه‌، منطق‌ و کلام‌ آموخت‌ و چنانکه‌ خود می‌گوید: با «پیری‌ روشن‌ ضمیر» دیدار کرد که‌ تأثیر بسزایی‌ در حیات‌ روحی‌ و معنوی‌ وی‌ نهاد.

تحول‌ اساسی‌ در زندگی‌ او هنگامی‌ رخ‌ داد که‌ در ۱۳۲۴ ه‍.ق‌ به‌ رشت مهاجرت‌ کرد. اشرف‌ الدین‌ در این‌ سالها با رهبران‌ مشروطیت‌ در گیلان آشنا شد و نخستین‌ شمارهٔ نسیم‌ شمال‌ را به‌ صورت‌هفتگی‌ منتشر ساخت‌. اما نزدیکی‌ وی‌ به‌ برخی‌ از اعیان‌ با نفوذ گیلان‌ چون‌ سپهدار رشتی‌، سردار معتمد و سپهسالار محمدولی خان تنکابنی، سبب‌ درگیری‌ و مشاجرات‌ قلمی‌ او با برخی‌ از روزنامه‌نگاران‌ گیلانی‌ شد.

اشرف‌ الدین‌ پس‌ از بمباران‌ و انحلال‌ مجلس‌، از بیم‌ مأموران‌ محمدعلی شاه با لباس‌ مبدل‌ از طریق‌ روستاهای‌ گیلان‌ و قزوین‌ به‌ اشتهارد گریخت‌. پس‌ از فرار اشرف‌الدین‌ از رشت‌، نسیم‌ شمال‌ نیز به‌ مدت‌ ۷ ماه‌ توقیف‌ شد. در بازگشت‌ به‌ رشت‌، اشرف‌الدین‌ به‌ عضویت‌ «کمیتهٔ ستّار» که‌ معزالسلطان‌، تربیت‌، کسمایی‌، برادران‌ اسکندانی‌ و تنی‌ چند از دیگر مبارزان‌ گیلان‌ آن‌ را تشکیل‌ داده‌ بودند، درآمد. این‌ کمیته‌ با رهبران‌ سوسیال‌ دموکرات‌ قفقاز برای‌ تأمین‌ اسلحه‌ و تهیهٔ طرحهای‌ پیشبرد انقلاب‌ همکاری‌ داشت‌ . به‌ نظر می‌رسد که‌ بسیاری‌ از اندیشه‌های‌ سیاسی‌ اشرف‌الدین‌ در همین‌ دوره‌ و با حضور در این‌ محفل‌ پایه‌ریزی‌ شده‌ باشد، چه‌ پس‌ از آن‌ وی‌ روزنامه‌اش‌ را به‌ نشر افکار «کمیتهٔ ستار» اختصاص‌ داد.

چندی‌ بعد در پی‌ اولتیماتوم‌ روسها و انحلال‌ مجلس‌ دوم‌ (۱۳۳۰ه‍.ق‌/ ۱۹۱۲م‌)، نسیم‌ شمال‌ مجدداً تعطیل‌ شد و اشرف‌ الدین‌ بار دیگر ناگزیر از ترک‌ رشت شد. ظاهراً فشار مأموران‌ تزاری‌ و کنسول‌ روس‌ در خروج‌ او از رشت‌ بی‌تأثیر نبوده‌ است‌. پس‌ از آن‌، روسها چاپخانهٔ عروةالوثقی‌ را که‌ نسیم‌ شمال‌ در آن‌ چاپ‌ می‌شد، ویران‌ کردند. از این‌ هنگام‌ تا انتشار مجدد نسیم‌ شمال‌ در تهران‌، از زندگی‌ او آگاهی‌ چندانی‌ در دست‌ نیست‌.

اشرف‌ الدین‌ پس‌ از ورود به‌ تهران‌ چندی‌ در سایهٔ حمایت‌ سپهدار رشتی‌ زیست‌. محل‌ اقامت‌ او در تهران‌، ابتدا در پارک‌ امین‌ الدوله‌، سپس‌ حجره‌ای‌ کوچک‌ در ضلع‌ شرقی‌ مدرسهٔ صدر، و در پایان‌ عمر منزلی‌ محقر در شرق‌ تهران‌ بود. از زندگی‌ خانوادگی‌ اشرف‌ الدین‌ چون‌ دیگر جنبه‌های‌ زندگی‌ شخصی‌ او آگاهیهای‌ دقیقی‌ در دست‌ نیست‌. به‌ گفتهٔ نفیسی‌ عشق‌ نافرجام‌ او در جوانی‌ سبب‌ تنهایی‌ و تجردش‌ تا پایان‌ عمر شد.

در بارهٔ واپسین‌ سالهای‌ زندگی‌ و بیماری‌ روحی‌ او، گزارشهای مبهم‌ و متناقضی وجود دارد. ظاهراً وی‌ در ۱۳۰۹ش‌ دچار اختلال‌ حواس‌ شد. دربارهٔ سبب‌ بروز اختلال‌ مشاعر و رهایی‌ او از تیمارستان‌ نیز نظرها متفاوت‌ است‌: برخی‌ تلاش‌ ملک‌الشعرا بهار را در رهایی‌ اشرف‌الدین‌ از تیمارستان‌ و ملزم‌ کردن‌ خانوادهٔ سپهدار به‌ پرداخت‌ نفقه‌ به‌ او، مؤثر شمرده‌اند. فخرایی‌ از کوشش‌ سید حسن مدرس در رهایی‌ سید از تیمارستان‌ یاد کرده‌ است‌. اشرف‌الدین‌ ظاهراً در بحران‌ بیماری‌ نیز از فعالیتهای‌ ادبی‌ هر چند محدود باز نمانده‌ بود.

اشرف‌الدین‌ گیلانی، برپایهٔ آگهیی‌ که‌ در نسیم‌ شمال‌ (اول‌ فرودین‌ ۱۳۱۳) چاپ‌ و دو روز پس‌ از مرگ‌ وی‌ منتشر شد، در ۲۹ اسفند ۱۳۱۲ کمی‌ پس‌ از رهایی‌ از تیمارستان‌ و در اولین‌ روزهای‌ آغاز پانزدهمین‌ سال‌ انتشار نسیم‌ شمال‌ درگذشت‌. او را در گورستان‌ ابن‌ بابویه‌ به‌ خاک‌ سپردند.

اداممه مطلب.....

عکس تحقیق درباره ی گیلان تحقیق و مقاله درباره ی گیلان گیلان همه چیز درباره ی گیلان عکس سید اشرف الدین گیلانی عکس مشاهیر گیلان نسیم شمال